مادر موفق بجنوردی؛ تنها در ساحت زندگی

 مادر موفق بجنوردی؛ تنها در ساحت زندگی

ساجده/ زهره کفاش زاده مادر موفقی که توانسته بار زندگی را به تنهایی بر دوش بکشد و فرزندانی نمونه تربیت کند و آنها را تنها نگذاشت تا کوچکترین گزندی به آنها وارد شود و چشمان و دستانش را همراهان همیشگی اش قرار داد تا نان آور خانواده او باشند.
نه دستانش ظریف است نه روحیه اش ضعیف، مردانه حرف می زند، مردانه کار می کند . اما فقط خدا می داند که او فقط یک زن است …
روحیه ای دارد بزرگ که حاضر است همه دنیای کوچکش را فدا کند تا فرزندانش از تمامی گزند ها در امان باشند، این در یک جمله خلاصه ی مادر بودن است، مادر در کنار پدر معنا می یابد اما افسوس که گاه پدر مسئولیت سخت زندگی را بر دوش این زن بزرگ تنها می گذارد و دیگر اینجا مادر دو نقش برای بازی کردن در زندگی ایفا می کند.
بر تمام دست های مادران سخت کوش و مهربان بوسه ای می زنم که همه هستی مان از وجود آنها شکل گرفته است، خدایا سلامتشان بدار.
امروز با بهانه گرامیداشت روز مادر گذری بر زندگی مادری انداخته ایم و یک روز را با او همراه شدیم تا گوشه ای کوچکی از مشکلاتش را به تصویر بکشیم....
زهره کفاش زاده، متولد 1346، دارای مدرک تحصیلی دیپلم و دارای دو فرزند پسر است که 6 سال است به تنهایی بار زندگی را بر دوش کشیده است و سربلند بیرون آمده است.
او قبل از ازدواج رشته خیاطی را انتخاب کرد و با برپا کردن مغازه کوچکی در کنارمنزل پدری اش استقلال مالی اش را شروع کرد، زهره فرزند کوچک خانواده بود و خواهرو برادرهای بزرگتر او در رشته های مختلف علمی مشغول به تحصیل بودند و با ترک تحصیل او مخالفت کردند ولی او با علاقه ای که به این رشته داشت ثابت قدم بر خواسته اش ایستاد و کارش را ادامه داد.
زهره بعد از گذشت مدت کوتاهی ازدواج کرد اما افسوس که نمی دانست قدم در چه مرحله ای سخت می گذارد...
بعد از زمان اندکی از ازدواج از اعتیاد همسرش آگاه شد البته ابتدا فقط سیگار می کشید ولی بعدها مواد مخدر وارد زندگی شان شد.
آنها در خانه پدر شوهرش زندگی می کردند و اعتیاد تمامی اعتماد به نفس را از همسرش گرفته بود و خود را اسیری در دستان مادرش می دید و تنها زمانی کاری انجام می داد که مادر رضایت کامل داشت و زهره در این میان تنها مانده بود، چند ماه بعد از ازدواجش مادرزهره از دنیا رفت و تنهایی اش دوچندان شد و در این میان آزاردهنده تر از همه این بود که حتی او اجازه نداشت همراه با همسرش بر سر مزار برود و باید تنها میرفت.
این ها گوشه ی کوچکی از مشکلات زندگی اش بود.
زهره با توجه به اینکه در خانواده ی با سوادی تربیت شده بود باور کرده بود که سرنوشت، زندگی را برای او این چنین رقم زده بود و کاری جز باورش نداشت، پس با ثبات قدم این راه را برگزید.
در این میان تنها چیزی که او را آرام می کرد خیاطی بود که هم منبع درآمدی بود برای او و هم از تنهایی اش کم می کرد، بعد از گذشت چند سال فرزند بزرگش به دنیا آمد و او با امید به آینده هر روز با پشتکار تر از دیروز زندگی را ادامه می داد، اما خبر از آینده نداشت، بارها همسرش را به کلینیک های ترک اعتیاد برد ولی متاسفانه با سستی که همسرش در اراده داشت با هر برگشت مواد مخدر دیگری را انتخاب می کرد، ولی زهره از پا نمی افتاد.
پسرش بزرگ شد و او تصمیم گرفت که فرزند دیگری بیاورد که شاید تغییری در سبک زندگی او اتفاق بیفتد اما روزگار این کودک هم تحت تاثیر اعتیاد پدر قرار گرفت...
فرزند پسری به دنیا آورد که پیش فعالی و چشمانی نیمه نابینا دارد که همه اش به اعتیاد همسرش برمی گشت.
روزها و روزها گذشت تا اینکه بیماری همسرش آشکار شد و با مراجعه به پزشک متوجه شدند که ریه های همسرش به کلی از کار افتاده است و دیگر کاری نمی شود کرد، فاصله آشکار شدن بیماری اش تا فوت او فقط چهار ماه طول کشید.
دنیای زهره فقط در سراشیبی ویرانی قرار داشت در مدت زندگی اش با همسرش بارها خانواده اش از او خواستند که از همسرش جدا شود و زندگی جدیدی آغاز کند ولی او تمام این سختی ها را پذیرفته بود حتی زمانی که برادرش که در مشهد پزشک بود از او خواست که بیاید و در مشهد کار کند قبول نکرد و تنها دلیلش این بود که نمی خواست فرزندانش را زیر منت و سرشکستگی بقیه بزرگ کند.
بعد از فوت همسرش روزها سخت تر شد مغازه ای اجاره کرده بود و مشغول به خیاطی شد و تنها درآمد زندگی از این طریق بود، فرزندانش را زیر پروبال خود گرفت و نگذاشت کوچکترین گزندی به آنها برسد، حدود دوسال در منزل مادر شوهرش به زندگی ادامه داد با تمام سرکوفت ها و سختی ها و تنها دلیل ادامه اش، پسرانش بودند.
پسر کوچکتر که بیمار بود به هر دری زد تنوانست او را زیر نظر بهزیستی قرار دهد تا هزینه های درمانی اش را متحمل شوند به همین دلیل سال هاست که به دلیل نداشتن درآمد کافی دیگر توان درمان فرزند را مگر در موارد خیلی خاص ندارد.
پسر بزرگتر او حالا دیگر بزرگ شده بود و در دانشگاه روزانه قبول شده بود ولی هزینه های زندگی توان را از مادر گرفته بود به این دلیل که پسرش به عنوان سرپرست خانواده محسوب می شد با هماهنگی دانشگاه توانستند آموزش از راه دور را بگیرند و پسرش به چابهار نزد یکی از دوستان برود تا در آنجا مشغول کارشود و کمک خرجی برای مادر رنجیده اش شود.
مادر ساعت ها در مغازه کار می کرد به صورت دو شیفت صبح و عصرها کار می کرد، او به خاطر اینکه روزهای جمعه بتواند در پاساژرا باز کند حدود 3 سال است که مدیریت آنجا را بر عهده گرفته است تا بتواند زودتر برود و دیرتر از همه محل را ترک کند.
زبان زد بودن زهره به عنوان مادری دلسوز و مهربان در هر دوفامیل به گوش می رسید. تربیت نمونه فرزندانش که در هر شرایطی اجازه نداد تا کوچکترین بی احترامی به پدرشان بکنند و اجازه نداد تا مواد مخدر ارزش پدر بودن همسرش را در نزد فرزندان پایمال کند نمونه بود. حتی خودش هم کوچکترین زخم زبانی به همسرش نمی زد و جز با کلمات محترمانه با او رفتار نمی کرد و این ها همه اش به خاطر تربیت خانوادگی اش بود ، زهره بعد از گذشت این مدت از فوت همسرش احترام خانواده شوهرش را حفظ کرده است و تنها به این خاطر است که آنها فامیل های فرزندان او هستند و نباید این حق را از فرزندانش بگیرد.
زهره با پشتکاری که داشت توانست در این مدت شش سال پس اندازی را جمع کند و به کمک اعضای خانواده اش و کمک مالی آنها خانه نقلی کوچکی را خریداری کند و سرپناهی مستقل برای خود و فرزندانش ایجاد کند، در میان دیوار مغازه اش چشممان افتاد به برگه ای که تاریخ و مبلغ اقساط مختلف در آن ها ردیف شده بود تا بتواند آنها را پرداخت کند.
در مغازه اش تنها کار می کند اما دیگر توان ادامه تنها کار کردن را ندارد و تصمیم دارد تا شاگردی را اختیار کند تا کمکش شود.
زهره تنها مسئولیت زندگی در بیرون را به خوبی انجام نمی دهد بلکه او برنامه اش را طوری چیده است که از عهده خانه داری و فرزند داری هم به خوبی بر آمده است.
زهره در انتها گفت:خدا را شاکرم که همیشه من را توانمند تر از قبل کرده است و تنهایم نگذاشته است و هم چنین از صاحب مغازه ام کمال تشکر را دارم که در این مدت شش سال هنوز یک ریال هم به مبلغ اجاره ام اضافه نکرده است و از خانواده ام بابت اینکه در تمام سختی ها من را تحت پناهشان گرفتند و از مدیریت صندوق اندیشه که بابت پس انداز و دریافت وام من را راهنمایی و کمک کردند کمال تشکر را دارم.
زهره در انتها گفت: پدرو پسر و دختر هر یک سه نقطه دارند اما مادر فاقد نقطه است چرا که عاشقانه نقطه نقطه ی وجودش را وقف خانواده کرده است.

 مادر موفق بجنوردی؛ تنها در ساحت زندگی

[ منبع این خبر سایت خبر ایرونی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان « مادر موفق بجنوردی؛ تنها در ساحت زندگی» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت خبر ایرونی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات