تابستان خود را چگونه گذرانده‌اید؟

 تابستان خود را چگونه گذرانده‌اید؟

لینک زن/ وبلاگ رو به راه می نویسد:
بالاخره تابستان ۹۳ هم تمام شد. تابستان من از روزی شروع می‌شود که مدرسه‌ها تمام‌شده باشد و تا آن روزی ادامه پیدا می‌کند که مدرسه‌ها باز شود. برای همین ماه و سال و روز مشخص تقویمی ندارد. تابستان برای همه سه ماهه بود. برای من چهار ماه. از ۲۸ اردیبهشت که مدرسه ثنا تمام شد. امسال واقعا تابستان عجیب و تازه‌ای داشتیم. برای هرچهارنفرمان شرایط جدید و شاید سختی به وجود آمده بود. من بعد از ده سال تصمیم گرفته بودم که کار بیرون از خانه را امتحان کنم و در این تصمیم گیری مانده بودم تابستان بچه‌ها بدون من چگونه خواهد بود؟ البته به تابستان که رسیده بودیم چهارماه از کارکردن من گذشته بود ولی به هرحال موقعیت سختی بود. به همه راه‌هایی که ممکن بود، فکر کرده بودیم. از رفتن دنبال کلاس‌های کانون پرورش فکری گرفته تا سرای محلات شهرداری تهران. از حرف زدن با مربی‌ها و پرستارهای مختلف تا سر زدن به مهدها و مکان‌های خاص نگهداری بچه‌ها. از کم کردن ساعت کاری خودم تا عوض کردن شیف کاری. اما هرکدام یک معضل جدی برایم به وجود می‌آورد که نمی‌شد به راحتی ازش چشم پوشی کرد. کوچک ترین روزنه‌ها را جدی گرفته بودم اما به هر دری می‌زدم، بسته بود. فقط یک‌راه برایم مانده بود و آن‌هم رها کردن کار بود. واقعا مستاصل شده بودم. نمی‌دانستم باید چه کار کنم. درست در لحظاتی که تصمیم خودم را گرفته بودم ثنا به من پیشنهاد داد که به او اعتماد کنم و بگذارم او از خواهر کوچکترش مراقبت کند. همسر محترم هم به شدت اصرار داشت که باید به بچه‌ها اعتماد کنیم و از این فرصت استفاده کنیم.
طبق معمول و ازآنجایی‌که به شدت آدم خودشکنجه گری هستم با این طرح خانوادگی موافقت نکردم. به هرحال تنها گذاشتن بچه‌ها از صبح تا ساعت سه و چهار عصر برای من ریسک بزرگی بود. مطمئن بودم که آرامشم از بین می‌رود و نمی‌توانم به درستی کار کنم. اما انگار چاره‌ای نبود. تصمیم خودمان را گرفتیم. البته با پشتیبانی و حمایت (شما بخوانید دلداری) هزارنفر راضیی شدم. تصمیم گرفتیم ابتدا به اندازه یک هفته به ثنا اعتماد کنیم. باید این وسط حواسمان را جمع می‌کردیم که به جای اعتماد به نفس دادن به ثنا کاری نکنیم که اعتماد به نفسش را از دست بدهد. مثلا اگر تعداد تذکرات بیشتر از حد معمول می‌شد، ممکن بود بچه دست پاچه بشود و احساس کند که آدم بی دست و پایی است و کار خراب بشود.
خلاصه این شد که تابستان ۹۳ برای هر چهارنفر ما یک تجربه جدید و عجیب و پیش بینی نشده بود. هر روز یک مسئله و معضل جدید داشتیم. روزهای اول ثنا خیلی ذوق و شوق داشت. اما کم کم ذوقش ته نشین شد و این وسط وظیفه همزدن ظرف حاوی ذوق ثنا به عهده من بود. حالا که تابستان تمام شده است ثنای من، همان ثنای چهارماه پیش نیست. خیلی بزرگ تر شده است. خیلی به سرعت رشد کرد و بزرگ شد. این بزرگ شدن به وضوح در اخلاق و رفتارش پیداست. ثنای چهارماه پیش بلد نبود با خواهرش به تفاهم برسد. بلد نبود چطور به یک بچه چهارساله غذا بدهد. بلد نبود بعد از غذا همه سفره را کامل جمع کند. بلد نبود خانه را جارو بکشد. بلد نبود قبل از مسافرت رفتن ساک خودش و خواهرش را ببندد. بلد نبود اگر غر دارد و دلش می‌خواهد نق بزند، صبر کند تا عصر بشود و مامان از سرکار بیاید و کمی استراحت کرده باشد تا بتواند به حرف‌های او به‌خوبی گوش بدهد. بلد نبود تا این حد فداکار باشد و بگذرد. نمی‌خواهم بگویم همه این مهارت‌ها لازمه زندگی یک بچه ده‌ساله است، نه. واقعا شاید لازم نباشد یک بچه همه‌ی این مهارت‌ها را بلد باشد. اما یادگرفتنش ضرری که ندارد. اگر بخواهم همه این ماجرا را در یک جمله خلاصه کنم این می‌شود که: ثنا مسئولیت‌پذیری را به شکل خوبی یاد گرفته است.

البته بماند که این وسط‌ها دسته‌گل‌های زیادی به آب‌داده‌اند،‌اما اگر کلی به ماجرا نگاه کنم واقعا خوب از پس این مسئولیت برآمده است. خیلی از روزها وقتی به خانه برمی‌گشتم هنوز سفره صبحانه وسط اتاق و جلوی تلویزیون پهن بود. خیلی باید با خودم تمرین می‌کردم که با دیدن این صحنه‌ها عصبانی نشوم. اتفاقا تابستانی که گذشت بیشتر از بچه‌ها، تمرینی برای خودم بود. که یاد بگیرم به بچه‌ها اعتماد کنم. که یاد بگیرم بیشتر از سن و عقلش از او انتظار نداشته باشم. که یاد بگیرم بچه‌ها را درک کنم. که یاد بگیرم دلسوزی بیش‌ازحد نداشته باشم. که یاد بگیرم اگر بچه‌ها کار اشتباهی انجام دادند به آن‌ها بفهمانم که این کارِ بد، بد است چون اشتباه است و بد بودنش به خاطر این نیست که من از آن کار ناراحت یا عصبانی می‌شوم.
اما همه این پست را نوشته‌ام برای آن مادر و پدرهایی که دوست دارند بچه‌های مسئولیت‌پذیری داشته باشند. می‌خواستم به پدر و مادرها بگویم که اگر می‌خواهید بچه‌ها بزرگ شوند و مهارت‌های زندگی کردن را به‌درستی یاد بگیرند و از همه مهم‌تر از عهده مسئولیتی که به آن‌ها داده‌اید به خوبی بربیایند یک نکته کلیدی را حتما باید رعایت کنید: ” بچه‌ها را در موقعیت واقعی مسئولیت‌پذیری قرار بدهید”

بچه‌ها باهوش‌تر ازآنچه هستند که ما فکر می‌کنیم. آن‌ها به‌درستی موقعیت‌های ساختگی را تشخیص می‌دهند و این موقعیت‌ها را جدی نمی‌گیرند. به بچه‌ها اعتماد کنید و به آن‌ها مدیریت در شرایط جدی بدهید. البته تجربه چهارماهه من می‌گوید که حتما باید کنار این مسئولیت‌ها و مدیریت‌ها بچه‌ها را برای پذیرفتن عواقب مدیریتشان هم آماده کنید. بگذارید بفهمند که تغییر موقعیت و تصمیم‌گیری در مسئولیت چه عواقبی می‌تواند داشته باشد. حتما اجازه بدهید پای تصمیمشان بایستند و خودشان نتیجه را ببینند. (البته در موقعیت‌هایی که خطر جانی نداشته باشد)

بچه‌داری یک نوعی از ریاضت کشیدن است که می‌تواند در درجه اول به بزرگ شدن و عاقل شدن خودمان کمک کند. پس بیشتر از اینکه به بچه‌ها سخت بگیرید، درباره خودتان سخت‌گیری کنید.

[ منبع این خبر سایت خبر ایرونی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان « تابستان خود را چگونه گذرانده‌اید؟» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت خبر ایرونی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات