مصاحبه خواندنی با شهرام قائدی

مصاحبه خواندنی با شهرام قائدی

هفت روز زندگی/ شهرام قائدی اول شهریور ماه 1354 به دنیا آمد. از همان دوران کودکی عشق به سینما و بازیگری او را دیوانه کرد و دنبال فرصت مناسبی برای تحقق آرزویش بود. بازیگری را در کارگاه آموزشی امین تارخ آموخت و اولین کار تصویری اش را با حضور در سریال خودروی تهران11 تجربه کرد. پس از آن در سریال بازگشت پرستوها مطرح شد و برای اولین بار در سینما مقابل دوربین ابراهیم حاتمی کیا در فیلم سینمایی «ارتفاع پست» بازی کرد. پس از آن بود که حضورش در آثار سینمایی پررنگ تر شد. «روز کارنامه»، «سرود تولد»، «قائده بازی»،«کلانتری غیرانتفاعی» و... از دیگر فیلم هایی هستند که قائدی در این سال ها بازی کرده است. البته او حضور خوبی هم در مجموعه های تلویزیون داشته و با بازی در سریال های قرارگاه مسکونی، پنجمین خورشید، باغ شیشه ای، در چشم باد و ... چهره خاصی از خود در ذهن بینندگان تلویزیونی به یادگار گذاشته است. او یکی از خانواده دوست ترین بازیگران است به همین بهانه با او به گپ و گفت نشستیم.

اهل شیرازم
متولد شیراز هستم و از سال 1370 به تهران آمدم. البته خانواده ام هنوز در شیراز زندگی می کنند. سال 1378 با دختر دایی ام ازدواج کردم و یک دختر به نام سارینا دارم. سالی که به تهران آمدم در دوره اول کارگاه آموزشی امین تارخ شرکت کردم و الفبای بازیگری را نزد ایشان آموختم. 

بازیگری برایم عشق است!
بازیگری را می توان عشق دانست! هیچ چیزی به اندازه بازیگری روحم را ارضا نمی کند. این را همه جا گفته ام که من بازیگری را نه از صفر بلکه از زیر صفر آغاز کرده ام! شاید خیلی زودتر از این ها می توانستم مقابل دوربین ظاهر شوم ولی دلم نمی خواست به هر قیمتی بازیگر شوم. برای همین خیلی صبوری کردم و پله پله بالا آمدم. زیر سختی های این کار شلاق خوردم و به قول معروف حسابی پوستم کنده شد تا به این جا رسیدم . من چیزی یا کسی را ندیدم که به واسطه او عاشق سینما شوم. در واقع این خاصیت هنر است که انسان را به سمت خود می کشد.عشق من به هنر و بازیگری باعث شد جذب این کار شوم. 

ذاتا طنازم!
همیشه دوست داشتم سینمای کمدی را هم در کارنامه کاری ام تجربه کنم ولی از بخت خوب یا بد من قبل از حضورم در ژانر طنز هیچ پیشنهاد دیگری نداشتم. حالا هم طوری شده که بعد از چندین حضور در کارهای طنز کمتر کسی برای حضور در کارهای جدی به من پیشنهاد می دهد. البته شخصا آدم شوخ طبعی هستم و در زمان حضور در کارهای طنز، این غریزه شخصی کمک زیادی به من می کند.

در فوتبال بی سوادم!
هیچ وقت تب فوتبال مرا فرا نگرفته و کلا در فوتبال به شدت بی سوادم! ولی ورزش باید جزو برنامه های ثابت من باشد چرا که استعداد چاقی من از استعداد بازیگری رابرت دنیرو بیشتر است! برای همین هر وقت فرصتی دست بدهد می دوم و شنا می کنم. 

صدای آکاردئون را دوست دارم
به نظرم رضا صادقی و محمد اصفهانی صدایی آسمانی دارند و عاشق صدای علی لهراسبی هستم. ساز آکاردئون خیلی را دوست دارم . در تله فیلم «با من شوخی نکن» که فیلمی طنز است نقش یک خواننده را داشتم که با آکاردئون ساز می زد و می خواند. در این فیلم به آرزویم رسیدم و با آموزشی که زیر نظر استادم دیدم نواختن این ساز را به خوبی آموختم. 

من و خوب و بدم
نمی دانم چرا با همه شوخی می کنم و این به نظرم زیاد خوب نیست ولی به شدت منضبط و اهل برنامه ریزی هستم و بین دوستانم به خوش قولی معروفم. اگر ببینم آدمی ندانسته و بدون دانش در مورد مطلبی نظر می دهد یا کاری می کند به شدت عصبانی می شوم. وقتی هم عصبانی می شوم در دلم فریاد می زنم به طوری که اگر در این لحظه کسی مرا ببیند متوجه می شود از شدت درد حنجره ام را ماساژ می دهم. 

تبعید به جزیره
اگر روزی مرا به یک جزیره تبعید کنند و بگویند فقط سه چیز می توانی با خود ببری اول از همه زن و بچه ام را با خود می برم و بعد هم دنبال چند نفری می گردم تا در آن جا با هم از سینما حرف بزنیم و بازی کنیم [با خنده] . سینما جزو جدانشدنی زندگی من است. هر جای کره زمین باشم و نفس بکشم باید سینما را همراه خودم داشته باشم. 

در تلویزیون روی لبه شمشیرم
به نظر ن بازی در سینما مثل تاتی تاتی کردن بچه ای است که ده نفر مواظبت هستند تا زمین نخوری ولی بازی در تلویزیون مثل دویدن در اتوبانی است که پل عابر پیاده ندارد و ماشین ها با سرعت می روند و می آیند! در تلویزیون شما به خاطر یک مجموعه یا سریال ماه ها زحمت می کشید اگر کار مورد توجه مردم قرار بگیرد می توانید شب های متوالی به بهانه آن سریال موفق مهمان خانه های مردم باشید ولی اگر مردم کار را نپذیرند به راحتی فشار دادن دکمه کنترل تلویزیون دیگر شما را تماشا نمی کنند. هر وقت یک سریال که در آن حضور داشته ام اولین قسمتش پخش می شود ضربان قلبم به شدت تند می شود و می ترسم از این که کار آن طور که باید و شاید مورد توجه قرار نگیرد. حضور در تلویزیون مثل راه رفتن روی لبه شمشیر است. 

سینما؛ مادرم
اگر شهرت بخواهی با یک فیلم می توانی مشهور شوی ولی اگر سینما را عشق بدانی از لحظه لحظه بازی ات لذت می بری. سینما مادر من است و من بزرگ شدنم را در آغوش مادرم احساس می کنم. شما اگر صاحب فرزند هم باشید همیشه خودتان را مقابل مادرتان کودکی بیش نمی دانید. 

شیراز خانه من
خیلی اهل مسافرت نیستم و وقت آن را هم ندارم. هر وقت فرصتی دست بدهد فقط برای دیدار با مادر و خانواده ام به شیراز می روم. برای مسافرت های تفریحی شاید هر چند سال یک بار اقدام کنم وگرنه خیلی برای مسافرت پایه نیستم. 

شبیه نارگیل هستم!
دخترم سارینا همیشه به من می گوید: بابا تو هیچ وقت راجع به رنگ ها صحبت نکن چون همه چیز را قاطی می کنی! همه رنگ ها را دوست دارم و معتقدم هر کدام از این ها جلوه خاصی به زندگی ما می دهند. نمی توانم از رنگ خاصی به عنوان رنگ مورد علاقه ام نام ببرم ولی فکر می کنم اگر قرار باشد کاریکاتور من را بکشند شبیه نارگیل باشم.

یک روز خوب
روزی که سر یک کار خوب باشم و با یک کارگردان خوب کار کنم ، ساعت چهار هم کار تعطیل شود و بروم خانه و دست دخترم را بگیرم و با هم پارک برویم بهترین روز است.





[ منبع این خبر سایت خبر ایرونی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «مصاحبه خواندنی با شهرام قائدی» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت خبر ایرونی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات