سرمقاله اطلاعات/ خطر فرهنگی بزرگتر از تهاجم نظامی!

سرمقاله اطلاعات/ خطر فرهنگی بزرگتر از تهاجم نظامی!

اطلاعات/ «خطر فرهنگی بزرگتر از تهاجم نظامی!» عنوان یادداشت روز روزنامه اطلاعات به قلم ابوالقاسم قاسم زاده است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:

تهاجم نظامی داعش چنان خطرناک دیده می‌شود که آفت‌های فرهنگی آن را به محاق برده است. داعش را دولت‌ها در شرق و غرب عالم گروهی تروریستی می‌نامند که مرگ و خشونت‌های لجام گسیخته، ویژگی بارز آن است اما بسیاری از محافل سیاسی و رسانه‌های غربی اصرار دارند تا این گروه را شاخص اسلام معرفی کنند و در انتشار اخبار، مدام آن را «دولت اسلامی» می‌نامند و با این تعریف از داعش، اسلام را دین خشونت و مرگ‌بار معرفی می‌کنند و جاذبه‌های آن را در «نظامی‌گری» و سلطه از طریق قتل و آدم‌کشی نشان می‌دهند. خط فرهنگ‌سازی تخریبی علیه باورهای مسلمانان و معرفی دین اسلام که سمبل آن در جهان امروز «داعش» خوانده می‌شود با تکرار مکرّر «دولت اسلامی» نشانه‌ای از خطر فرهنگی است که از طریق بسیاری از رسانه‌های غربی و البته همه محافل صهیونیستی دنبال می‌گردد. همراه داعش، همه گروه‌های تکفیری و انواع و اقسام گروه‌های تروریستی با اسامی گوناگون در سراسر خاورمیانه و در آفریقا واقعیت‌هایی شده‌اند که مدام برای چنین خط تبلیغی تولید خبر می‌کنند. تأسف بارتر آنکه در برخی از کشورهای عربی و غیرعربی کسانی به نام علمای دین، غرب‌ستیزی خود را با تشویق و تشدید مسیر خشونت و جداسازی «جهان اسلام از جهان کفر» توجیه‌پذیر می‌سازند و از این مسیر خطر فرهنگی‌ای به مراتب وسیع‌تر و بزرگ‌تر از تهاجم‌های تروریستی و نظامی‌گری را دامن می‌زنند. این پرسش که در کشورهای اسلامی دولت‌های مستقر در طول سال‌ها چه کرده‌اند (که از بطن عملکرد آنها «تروریسم»، این‌بار به نام نابودی «شرک و کفر» بیرون زده و در تمامی خاورمیانه فراگیر شده است و امروز هزاران هزار جوان اسلحه به‌دست خود را «مجاهدان» راه رستگاری از طریق «خلیفه‌گری» می‌نامند) پرسشی است که باید ریشه‌های آن را در کج فهمی فرهنگی و جزمیت‌های کور عقیدتی به‌ نام اسلام جستجو کرد. کنکاش درباره چنین پرسشی در صورتی ضروری می‌‌شود که باور کنیم خطر فرهنگی در همه جوامع اسلامی به‌مراتب بزرگتر و خطرناک‌تر از تهاجم‌های نظامی است. چندی قبل یک نویسنده روحانی از حوزه علمیه قم در مقاله‌ای هشدار داده بود که باید علمای دین و بخصوص فقها در این امر جستجو کنند که چرا با تمسک به برخی از احکام فقهی گذشته، اسلام به جای دین رحمت، دین خشونت و انتقام معرفی شده است و در توجیه مسیر «دین انتقامی» حد و مرزی دیده نمی‌شود؟! اگرچه داعش ساخته و پرداخته صهیونیست‌ها‌ است. صهیونیسم و تروریسم دو روی یک سکه‌اند که هر دو «نژادپرستی» را اصل دین‌باوری می‌دانند. اما از بستر نگاه فرهنگی به ادیان ابراهیمی، «نژادپرستی» باطل و اصل همه بحران‌ها و سد راه همزیستی مسالمت‌آمیز و سقوط شأن انسان از انسانیت، دیده شده است.

اکنون «داعش» در همسایگی ما با ادعای «خلیفه‌گری»، سفره استبداد دینی را با تهاجم نظامی و کشتار و تخریب، باز کرده است. صورت مسأله‌ این تهاجم اگر چه در ظاهر امری نظامی است، اما اهداف آن تولید فرهنگی است که خطر آن به مراتب عمیق‌تر و بزرگتر از تهاجم نظامی است. در دایره این تهاجم فرهنگی شیعه و سنی، زرتشتی و مسیحی و همه دین‌باوران قرار دارند.

در این نگاه ساحت دین تنها در دایره «انتقام» می‌چرخد و «خلیفه» مظهر چنین انتقامی است که صلابت قدرت خود را از طریق خشونت مرگ‌آفرین نشان می‌دهد. طرفه آنکه در نگاه به مسیر تاریخی چنین تفکری، خشن‌ترین استبدادهای دینی در بستر تاریخ زایش پیدا کرده است. ریشه‌های داعش و همه گروه‌های تکفیری را در دولت‌های مستبدی باید جستجو کرد که به نام دین، «امت» را زینت استبداد می‌دانند و بر جوامع مسلمانان حاکمند. اینجاست که باید این پرسش‌ها نقد و بررسی شود.

چه شد که در فاصله کوتاهی از «بهار عربی» زمستان تروریسم سراسر خاورمیانه را فرا گرفت؟ چه شد در حالی‌که سال‌ها است «اسلام هراسی» تئوری‌سازی می‌شود، اکنون به میدان عمل رسیده است، اما ما غافل ماندیم؟ همین دیروز بود که آمار نشان ‌داد در فرانسه رشد اسلام و گرایش به پذیرش آن در میان جوانان فرانسوی چنان شده است که مسئولین فرانسوی خطر تغییر ترکیب جمعیت دینی در این کشور را هشدار دادند. اما امروز، دولتمردان انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و آمریکایی از خطر پیوستن جوانان کشورهای خود به گروه داعش و دیگر گروه‌های تروریستی در خاورمیانه اطلاع و از خطر «ارتش مخفی داعش»‌ در کشورهای خود برای انجام عملیات تروریستی هشدار می‌دهند!

چه شد که نظریه گفتگو ادیان و گفتگوی تمدن‌ها از صحنه خارج و نگاه سیاسی برخی از دولت‌ها موجب بایگانی آن شد؟ چه شد که میدان حرب در درون کشورهای اسلامی روز به روز گسترده‌تر گردید و همه فرصت‌های تعامل به محاق رفت؟

فیلسوفان زبان‌شناس می‌گویند پرچم سیاست و سیاستمداری زبان است. زبان معرّف ریشه‌های سیاست است. چه شد که زبان رایج سیاست در اغلب کشورهای اسلامی، زبان تنافر و تکفیر شد و زبان تعامل منسوخ گردید؟ چه شد که زبان خشونت حاکم و فرهنگ‌ساز گردید؟

نگارنده بر این باور است که ما با فراگیری تهاجم تروریستی در سراسر خاورمیانه و بخصوص با ظهور «داعش» در کناره مرزهای ما، در مقابل جبهه خطرناک فرهنگی قرار گرفته‌ایم که به مراتب بزرگتر از تهاجم نظامی است. در طول تاریخ جنگ‌های «مذهب علیه مذهب» از ریشه‌های کج فهمی دینی تغذیه کرده است. امروز اگر چه محور «اسلام هراسی» خوراک مناسب از داعش، طالبان، القاعده، النصره، بوکوحرام و ده‌ها تشکل تروریستی پیدا کرده است، اما نیاز است تا جدا از سیر نظامی و جنگ، بسیاری از پرسش‌های فرهنگی بخصوص در ایران که مظهر انقلاب بزرگ اسلامی است، نقد و بررسی و واکاوی شود. در این مسیر حوزه و دانشگاه مسئولیت سنگینی دارند و همه روشنفکران برای طرح و یافتن پاسخ برای پرسش‌ها مسئولند. دایره وسیع این پرسش‌ها فقط سیاسی نیست، اگرچه بسیاری از آنها را سیاسی بنامیم. فراتر از آن به رفتارشناسی، زبان‌شناسی و نقد مسیر از ساحت فرهنگ‌باوری نیاز است. در یک کلام، باور کنیم که خطر فرهنگی فراگیری تروریسم هشدار بزرگی است که باید آن را جدی گرفت و برای مقابله با آن، کاری کرد.

[ منبع این خبر سایت خبر ایرونی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «سرمقاله اطلاعات/ خطر فرهنگی بزرگتر از تهاجم نظامی!» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت خبر ایرونی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات