شبکه نمایش خانگی؛ هوو یا همراه تلویزیون؟!

شبکه نمایش خانگی؛ هوو یا همراه تلویزیون؟!

بانی فیلم/ در همه جای دنیا به موازات سینما و تلویزیون و دیگر رسانه های تصویری، سریال هایی در قسمت های بالا تهیه و تولید می‌شود که با دریافت هزینه مستقیم در اختیار مخاطب قرار می گیرد. در واقع در این نوع سریال سازی که به شکل متنوع در جای جای دنیا اتفاق می افتد، مهم ترین فاکتور دست مخاطب است که باز است. این مخاطب است که انتخاب می‌کند بیننده یک سریال باشد یا خیر، در واقع با پرداخت بهای یک سریال مخیر است به دیدن یا ندیدن آن، در این شرایط به سراغ اثری می رود که با دغدغه های ذهنی و مذاقش مطابقت داشته باشد.
اتفاقاً این جنس از سریال سازی که سال هاست در دنیا مرسوم است، به یک باره از سه-چهار سال پیش شاید کم و بیش در کشور ما هم طرفدار پیدا کرد.
چند اثر جذاب، خوش ساخت با داستان های جذاب به دست هموطنان ما هم رسید و به موازات آثار سخیف شبکه های ماهواره ای حتی گوی رقابت را برد چرا که به لحاظ تکنیک، ساخت و البته کیفیت، با فاصله بسیاری از آن دست آثار بیننده را جلب خود کرد.
علاقه مخاطب ایرانی به آن سریال ها کار را به جایی کشاند که سازندگان کپی کار تلویزیون به سراغ آن ساختار، پایه و حتی گاهی اوقات کپی نعل به نعل رفتند و از آن فرمول از پیش موفق، سود بردند تا نظر تماشاگر را به خود جلب کنند. گاهی البته جواب گرفتند و گاهی هم نه...
تلویزیون دو-سه سال اخیر به شدت به لحاظ مالی دچار افت شده و وضع به جایی رسیده که توانایی تولید آثار مختلف کم کم در رسانه ملی کاهش یافت. رییس سازمان در آن برهه زمانی علناً اعلام کرد وضع اقتصادی نامناسب تلویزیون اجازه تولیدات انبوه را نمی دهد و باید به سمت تولید موجز برویم. در همین روزها بود که سریال های سابق تلویزیون با استفاده از قاعده نوستالژیک شان در پخش مجدد روی آنتن رفتند و در واقع مأموریت پرکردن بخشی از آنتن به آن دست کارها سپرده شد.
کم کم حضور بسیاری از کارگردانان چهره و با سابقه در ژانرهای مختلف در تلویزیون رنگ باخت و ساخت سریال برای رسانه های خانگی با همان فرمول مذکور جدی شد.مهران مدیری از ژانر طنز، محمدحسین لطیفی در ژانر ملودرام، داوود میرباقری با آن سابقه کاری و حتی اخیراً حسن فتحی، کمال تبریزی و... دست به کار ساخت سریال برای رسانه ها شدند.
برخی در این مسیر موفق شده اند. بعضی ها شکست خوردند. برخی ها تماشاگر را دلگرم کردند و برخی دلسرد، برخی اعتمادی را که سال ها از مخاطب تلویزیون به دست آورده بودند اینجا باختند و برخی جایگاه خود را حفظ کردند، برخی برنده بودند و برخی بدجور بازنده.
اینجا یک بیزینس مستقیم است،‌ دیگر قصه به آن شکلی نیست که تو از تلویزیون با خیال راحت پول بگیری و (حالا کمی دیر یا زود) بروی هرچه خواستی بسازی و بیاوری و نتیجه اش هرچه باشد فرقی نکند. تفاوتی نداشته باشد تماشاگر به این کار نمره قبولی می دهد یا خیر. کارگردان با هر کیفیتی روی آنتن برود و...
در این بیزینس تماشاگر وقتی دست به جیب می‌شود که سریال توانسته باشد او را قلقلک دهد، در واقع اثر، این قابلیت را داشته باشد تماشاگر را درگیر خود کند. کار در این شرایط برای سازنده به شدت ریسک محسوب می‌شود. کارگردان تلویزیون پس از سال ها برای این رسانه عادت ندارد خیلی دغدغه پول و بازگشت به موقع آن را داشته باشد، اما حالا باید ریسک و کلی هزینه کرد، کار ساخت و به امید فروش آن چشم مالاند. سریال سازی برای شبکه نمایش خانگی در روزگار عدم حق کپی رایت و دانلود و... دل شیر می خواهد. برخی معلوم نیست با چه هدفی این کار را با قدرت انجام می‌دهند و برخی هم با مشورت و هرآنچه در جذب مخاطبانشان در این سال ها یاد گرفته اند وارد بازی می شوند. از آثار قبلی با هر کیفیت پخش و تولید و بازگشت سرمایه که بگذریم، کار می کشد به «شاهگوش» داوود میرباقری، این مجموعه تلویزیونی با کلید خوردنش همگان را انگشت به دهان گذاشت!
خالق سریال «امام علی (ع)» که اخیراً «مختار» را روی آنتن داشته است، چطور می خواهد شبکه نمایش خانگی را با سریالی متفاوت به لحاظ ژانر تجربه کند. به هرحال او با آبروی چند ساله اش وارد این گود خطرناک شده است. کلی بازیگر،‌ پروداکشن، هزینه و... اگر جواب ندهد چه؟! میرباقری که این فضا را تجربه نکرده است،چه اتفاقی رخ می دهد؟اگر سریال از روی پیشخوان مغازه ها به خانه نرود چه؟! اگر مردم کار را دوست نداشته باشند؟ یعنی میرباقری می داند چه می‌کند؟ اگر سریال با این همه بازیگر زمین بخورد این هزینه را چه کسی پرداخت می‌کند؟
کمر تهیه کننده که می شکند... اما میرباقری گویا از ابتدا می دانسته پولش را دور نمی ریزد. مشخصاً او سلیقه تماشاگر را می شناخته و مطمئن روی صندلی کارگردانی «شاهگوش» نشسته است.
حال باید دید چه دلایلی سریال «شاهگوش» را بر خلاف برخی کارها به سر منزل مقصود رساند. به هر حال باید پذیرفت حتی در شبکه نمایش خانگی هم که تبلیغات بصری اش بیش از هر اتفاق دیگری به دیدنش کمک خواهد کرد، فیلمنامه حرف اول را می زند. مگر می شود تنها به حکم ویترین خوب، تماشاگر را 28 قسمت بکشانی که هر بار 3000 تومان هزینه تهیه اثر کند؟
سریال «شاهگوش» یک قصه دو خطی به ظاهر جذاب دارد که هر چه نداشته باشد، فاکتور کشاندن مخاطب تا پایان را دارد.
اول اینکه بستر سریال یک کلانتری شاید غیر واقعی باشد که قطعاً از قواعد یک کلانتری واقعی تبعیت نمی کند. این یعنی سریال تصمیم دارد با یکی از مشاغل خاص شوخی کند. شوخی با پلیس یک برگ برنده است. به هر حال شوخی با یک شغل کاملاً جدی در نگاه اول یک اتفاق ویژه است که شاید کمتر در تلویزیون مجوز آن تا این حد صادر شده .
قصه دارای شخصیت های جذابی است، کاراکترها و تیپ شخصیت هایی که پتانسیل محبوبیت در آن ها حس و از همان روز اول می‌توان حدس زد که آنها می توانند قلاب اولیه را به خوبی بر گردن علاقه مخاطب بیندازند. سریال با یک ذهنیت درست تبلیغاتی به لحاظ بستر قصه و ویترین راه افتاد. میرباقری در این موقعیت گاه کاریکاتور گونه اش می دانست که نمی توان تنها به قدرت و استعداد بازیگر اعتماد کرد پس به فکر یک قصه پر تعلیق بود تا تماشاگر برای رسیدن به جوابش پاگیر شود. داستان تصادف یک پژو سبز لجنی که هر کسی را به کلانتری ملت با ریاست سرگرد احمد خفته می کشاند و متهم به قتل رحمان عدالت است. میرباقری از این فرصت استفاده می کند و شخصیت های مختلف جامعه را در این اتهام تست می کند تا ضمن در آمدن کمدی موقعیت، قصه ای پر کشش و ادامه دار را روایت کند. میرباقری به واسطه سالها کار سریال سازی و البته شناخت کامل از هنر نمایش و تئاتر موقعیت های مختلف نمایش را در سریال خود به کار می گیرد. او یک نوع خاص از کمدی را در سریالش سنجید. اگر چه در برخی از قسمت ها تماشاگر از پرداخت آن سه هزار تومان شاکی بود، چون قصه پیش نرفت و جز چند شوخی چیزی عایدش نشد، امّا تعلیق رسیدن به قاتل رحمان عدالت تا پایان کار او را در مقام مخاطب سریال حفظ کرد. فرهاد اصلانی بازیگر نقش احمد خفته که یکی از عوامل موفقیت این سریال بود، از چندمین تجربه همکاری اش با داوود میرباقری و دلایل موفقیت این سریال تلویزیونی می گوید: «واقعاً خود آقای میرباقری یکی از فاکتورهای اصلی‌اند که تبحر بسیاری در کارگردانی و نوشتن دارند. به هر حال او سابقه بسیار درخشانی در ذهن مردم دارد و توان او در ساخت یک اثر نمایشی بر کسی پوشیده نیست. از سوی دیگر موضوع سریال «شاهگوش» جدید و نو بود. رویکردی که این سریال به پلیس و فعالیت‌های پلیسی دارد هم برای مردم جذاب بود. به هر حال پلیس ما در کف خیابان دیده می‌شود و برای مخاطب قابل لمس است.ضمن اینکه موضوعات مطروحه در این سریال نیز برای تماشاگر جذابیت‌های خاص خودش را دارد. از منظر دیگر باید بگویم تیم سازنده و تولید کنندگان این سریال نیز به نظرم بسیار با انگیزه و فعال ظاهر شدند. اگرچه رهبری آقای میرباقری را نیز در این امر باید دخیل دانست. عوامل تولید سریال شاهگوش هم تمام سعی و تلاش خود را به کار بستند تا کار نصفه و نیمه نباشد و به موقع پخش شود تا مردم بتوانند طبق یک برنامه‌ریزی مدون دی‌وی‌دی‌ها را دریافت کنند و ببینند. مردم هم اعتماد کردند. من در طول این سالها با داود میرباقری همکاری های متعددی داشتم وبه جرأت می‌توانم بگویم کارهایی که با ایشان انجام دادیم، برای من مایه نعمت و عزت بوده است». او در خصوص فضای طنز حاکم بر کار هم گفت: تا حدودی فضای طنز بر کلیت کار جاری بود امّا نکته اصلی مد نظر خود آقای میرباقری این بود که پیام و حرف کار به درستی مطرح و منتقل شود. در واقع به نقد کشیدن اقشار مختلف به واسطه تصادفی که در قصه سریال «شاهگوش» رخ می‌دهد، هدف اصلی آقای میرباقری بود. امّا در خصوص شخصیت «اسد خفته» باید بگویم من هم باید تلاش می‌کردم تا از این قافله عقب نمانم. پس تلاش کردم در همان هارمونی کار کنم. در واقع اگر شما احساس وجود رگه‌هایی از طنز در بازی من داشتید برمی‌گردد تلاش برای ارائه جنسی از بازی را برای این نقش در که در آن هارمونی جواب بدهد و بیرون نزند».
مرجانه گلچین بازیگر نقش گلاب در سریال «شاهگوش» در خصوص کار با داوود میرباقری می گوید: «گلاب هم نمونه‌ای معمولی از یک خانواده سنتی است. چیزی که ما در رفتار مادر و خواهرمان دیده‌ایم و شبیه آن در گوشه و کنار این جامعه وجود دارد، بنابراین خیلی نمی‌توانستم چیز عجیب و غریبی از نقش ارائه دهم. فکر می‌کنم بیش از هر چیز باورپذیری نقش مدنظر بود که خدا را شکر در واکنش مردم، مشخص است مردم شخصیت را دوست داشته‌اند. من اصولاً بازیگر بداهه هستم، اما اینجا به شدت دست به عصا از بداهه استفاده کردم و قطعاً زیرنظر آقای میرباقری این کار را انجام دادم. اصولاً وقتی در کاری نقش را دوست داشته باشی، تیم همکارت را دوست داشته باشی و مطمئن باشی پروژه در جذب مخاطب موفق عمل خواهد کرد، یک انرژی صد چندان در کار می‌گیری. با مدیریت آقای میرباقری ما ارتباط و پاسکاری خوبی جلوی دوربین داشتیم.
او می گوید: فکر می‌کنم حضور در این سریال با هدایت آقای میرباقری متفاوت با تجربه‌های قبلی‌ام باشد. ضمن اینکه باید اذعان کنم طنز خاصی که در این سریال وجود داشت هم با کارهای قبلی من متفاوت است. در واقع من با سریال «شاهگوش» نه تنها یک شخصیت طنز متفاوت را تجربه کردم که به لحاظ قصه و کار هم، سریالی متفاوت به کارنامه‌ام اضافه کردم.»
الهام پاوه نژاد بعد از سریال «یلدا» دومین تجربه همکاری اش را با داوود میرباقری و سریال «شاهگوش» تجربه کرد. او در این باره به «بانی فیلم» می گوید: تجربه کار با آقای میرباقری نشان از آن داشت که بازیگر با خیال راحت جلوی دوربین می‌رود و فقط باید روی نقش ، موقعیت و جزئیات آن متمرکز باشد، چرا که خودشان آنقدر روی کار اشراف دارند که تو با خیال راحت می توانی کار کنی. حتی نقش دکتر زوزنی، از آن چیزی که ابتدا گفته و راجع به آن صحبت شد به مراتب پخته‌تر و کاملتر شد، خاطرم هست به من گفته شد، حدود سه قسمت در مجموعه حضور دارم ولی در ادامه تقریبا زرین زوزنی 10 قسمت در قصه حضور دارد. خود من فکر نمی‌کردم این کاراکتر تا این حد در دل قصه جای بگیرد و ماندگار شود. در کار با آقای میرباقری به عنوان یک بازیگر یک پوئن بزرگ داری و آن این است که وقتی ایشان به بازیگرش اعتماد می‌ کند و به یک توافق می‌رسند دیگر کاملاً دستتان را بازمی‌گذارند. حالا من به عنوان بازیگر می‌توانم ایده بیاورم، فکر بیاورم، نظر بدهم و ایشان به عنوان چشم ناظر و دانای کل، آن را ویرایش کنند... از طرف دیگر یک اتفاق خوب برای من، همبازی شدن با فرهاد اصلانی و حمیدرضا آذرنگ بود.، من با اکثر دوستان سابقه همکاری تئاتر یا تصویر داشتیم. این تجارب مشترک، به حرکت درست دو بازیگر، دو پارتنرکمک می کرد با هم حرکت درستی داشته باشند.
او در خصوص افت سریال در برخی از قسمت های نیز اضافه می کند: در معروف‌ترین سریال‌های دنیا نیز ما شاهد این ماجرا هستیم و به نظرم طبیعی است. اما در کل با یک جمع‌بندی از بازخوردها سریال توانست نظر مخاطب را جلب کند چرا تماشاگر ما رفت پول داد و سریال را تهیه کرد؟ دوست داشت و کار را دنبال کرد؟ این که کار برای تماشاگر شیرین و جذاب از آب درآمده بود به دلیل تابو شکنی‌های رخ داده در سریال و پرداختن، به مشکلات و موضوعات مرتبط با مراکز انتظامی بود. در واقع این سریال به مقولاتی که در سریال‌های تلویزیونی دست سازندگان برای نمایش آن بسته بوده پرداخته بود.»
اگر چه «شاهگوش» در فینال نتوانست مخاطبش را راضی کند و آن چیزی که در پایان رخ داد حاصل اعتماد مخاطب به این سریال در طول 28 قسمت نبود. اما باید گفت «شاهگوش» توانست بیزینس موفقی داشته باشد. در واقع جزو معدود سریال هایی بود که توانست در میان آثار تولید شده در شبکه خانگی با اقبال روبرو شود و نبازد.
بدون شک «شاهگوش» با سه فاکتور داوود میرباقری، تیم بازیگری و البته قصه کشش دار به این موفقیت دست یافت. اتفاقی که می توانست با نبود هر یک در کمیت کار بلنگد.
بزودی کمال تبریزی و حسن فتحی روی صندلی سریال هایی برای شبکه خانگی خواهند نشست. قطعاً این کارگردان با سابقه با در نظر گرفتن فاکتورهای شکست و موفقیت مجموعه های پیشین وارد این کار زار می شود.
واقعاً در روزهایی که دستمزد بازیگر و هزینه تولید، سر به فلک می کشد عدم موفقیت تولید سریال برای شبکه خانگی یک شکست غیرقابل جبران اقتصادی محسوب می شود. که حتی با فروش چند باره کار به شبکه های مختلف سیما بازهم جبران نخواهد شد. باید دید آیا «ابله» کمال تبریزی و «روزی روزگاری عاشقی» حسن فتحی می توانند گوی رقابت را از داوود میرباقری در فروش بر بایند یا به مسیر دیگر کارهای ناموفق خواهند رفت، بدون شک قصه پرکشش با تعلیق های مناسب برای خانواده ایرانی، پخش به موقع و البته تولید یک اثر جذاب و سروشکل دار از عوامل موفقیت یک مجموعه در شبکه های خانگی محسوب می شود.
مجتبی احمدی

[ منبع این خبر سایت خبر ایرونی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «شبکه نمایش خانگی؛ هوو یا همراه تلویزیون؟! » اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت خبر ایرونی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات