مدرسه؛ اطاعت یا مهارت؟

مدرسه؛ اطاعت یا مهارت؟

عصر ایران/ متن پیش رو در عصر ایران منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست.

نسل جدید که با اینترنت آشناست و در معرض انواع شبکه های تلویزیونی قرار دارد مانند نسل پیش نمی اندیشد. کثیری از این بچه ها از طریق شبکه های اجتماعی با هم ارتباط دارند.
پاییز آمد و با روز اول مهر، حال و هوای شهرها و روستاها تغییر کرده است. 12 میلیون و 500 هزار دانش آموز در سراسر کشور به مدرسه ها رفتند و میلیون ها دانشجو نیز سال تحصیلی جدید را در مراکز آموزش عالی شروع می کنند. حس و حال بچه ها اما دیگر است و شهر و روستا مهربان تر و جامعه بانشاط تر به نظر می رسد.

هر چند کُند شدن آمد و شد در شهرهای بزرگ و هزینه های نوشت افزار و لوازم جانبی، گاه زحمت افزا می شود اما خانواده ها از این که فرزند خود را در یک پایه بالاتر و در حال طی مراحل رشد می بینند خرسندند و کافی است به چهره آنان هنگامی که فرزند خود را به مدرسه می رسانند یا از او استقبال می کنند دقت کنید.

با این همه و هر چند، چتری از خوش بینی و مثبت نگری را باید بر سر این اتفاق خرسنده گسترد نکاتی را نیز می توان یادآور شد:

1- وقتی فرزند ما می پرسد مدرسه چه سودی برای ما دارد سریع ترین پاسخی که به ذهن متبادر می شود این است: برای آن که سواد بیاموزید. اما آیا مدرسه تنها برای سواد آموزی است یا جایی است که بچه ها کار گروهی، زیست اجتماعی و زندگی در جامعه را هم باید یاد بگیرند؟ بدون این احساس، پس از چندی مدرسه و تحمل آن ملال آور می شود.

2- نظام آموزشی ما معلم محور است. این اصرار وجود دارد که معلم، دانای کل معرفی شود و بچه ها نیازمند این دانایی. با گسترش حیرت آور وسایل ارتباطی اما بچه های نسل جدید به راحتی می توانند پاسخ بسیاری از پرسش های خود را با یک جست و جوی ساده در فضای مجازی به دست آورند. ضمن این که چه بسا معلمین پاسخ بسیاری از پرسش ها را نیز ندانند. این نظام باید خود دانش آموز را محور قرار دهد و معلم تنها راهنما باشد و به جای اصرار بر محفوظات و مطالبه تکرار طوطی وار کتب درسی و آنچه معلم گفته به او قدرت تحلیل بدهد.

نیاز جامعه امروز فکر کردن است نه حفظ کردن. گاه دیده می شود که دانش آموز تا عین عبارات را تکرار نکند پذیرفته نمی شود. نسل جدید که با اینترنت آشناست و در معرض انواع شبکه های تلویزیونی قرار دارد مانند نسل پیش نمی اندیشد. کثیری از این بچه ها از طریق شبکه های اجتماعی با هم ارتباط دارند و بهترین راهی که معلم را به این بچه ها نزدیک می کند این است که خود او هم وارد این گفت و گوها شود تا دریابد در بیرون دیوارهای رسمی و ساعات تعریف شده و کلیشه های اداری و تحمیلی چه خبر است. مدارس ما به گفت و گو نیاز دارند. میان معلم و دانش آموز و برای حل مساله.

اکنون باید در همه مدارس ایران همه موضوع آب را به بحث بگذارند و قضیه به انشایی در پاسخ به پرسش مهر محدود نشود. زندگی یعنی مساله و حل مساله. بچه های امروز از مساله می ترسند و مسایل را به چشم مصایب می نگرند چون یاد نگرفته اند زندگی همراه با مسایل است و باید برای حل آنها کوشید و نقطه پایانی هم برای آنها نیست.

مدرسه؛ اطاعت یا مهارت؟

هر روز یک مساله جدید به میان می آید که برای برخی نیز چاره ای نمی توان اندیشید. معلمی که در گیر مشکلات عدیده است نباید خود را حامل حقیقت مقدسی تصور کند که وظیفه دارد کودکان و نوجوانان را از آن آگاه کند. او تنها می تواند در حل مساله کمک کند و هیچ مساله ای تنها یک راه حل ندارد.

3- نظام موجود آموزشی دانش آموزان را به قصد اطاعت بار می آورد. درباره دختران البته نمی داند آنها با هدف صرفا مادر شدن تربیت می کند یا ورود به اجتماع و اشتغال. اگر اولی مد نظر است بسیاری از آموزه ها اضافی است و اگر دومی چرا برخورد دو گانه صورت می پذیرد و دانش آموزان دختر محکوم به تحمل تبعیض هستند. اما آیا تربیت اطاعت محورانه با جامعه امروز نیز متناسب است یا خاص زمانی بود که قرار بود در آینده در کارخانه ها و پادگان ها و هر جای دیگر که فردیت آنان را به رسمیت نمی شناخت مشغول شوند؟

4- در دنیای مدرن به جای اطاعت، مهارت می آموزند. از سوی دیگر در ساختار فعلی محفوظات جای معلومات را گرفته است.در متن و بطن جامعه اما معمولا غالب این محفوظات به کار نمی آید. حال آن که مهارت، بسیار به کار می آید. مثلا به جای این که تکنسین کشاورزی تربیت کنیم 30 هزار مهندس کشاورزی از دانشگاه های دولتی و آزاد فارغ التحصیل شده اند. اکثر این جمعیت اما به کار در این رشته اشتغال ندارند. چون نیاز بخش کشاورزی ما بیش از مهندس کشاورزی به تکنسین کشاورزی است. تکنسین کسی است که مهارتی آموخته و پایه مهارت را باید در دبستان گذاشت.جدای مهارت باید به دانش آموزان اعتماد به نفس آموخت تا به توانایی خود ایمان بیاورند. به تعبیر دکتر سریع القلم: «انسان یعنی توانایی». آموزش و پرورش امروز باید دانش آموزان را توانا کند. لابد می گویید به مصداق توانا بود هر که دانا بود همین که یاد می گیرند توانا می شوند. اما آیا به صرف تحمیل محفوظات و اصرار بر مطیع پروری توانایی هم حاصل می آید؟

5- تا صحبت از آموزش و پرورش می شود مشکلات مالی و اقتصادی این بخش و بحث های معیشتی به میان می آید. پایین بودن حقوق یا تقاضای حق التدریسی ها برای استخدام رسمی در حالی است که وزیر می گوید با نیروی مازاد مواجهیم. گذشته از این واقعیت که اتفاقات مثبتی نیز در زمینه های رفاهی صورت پذیرفته این واقعیت را باید پذیرفت که دولت در کوتاه مدت نمی تواند کار فوق العاده ای انجام دهد؛ اما خود مدارس می توانند. در مدارس هیات امنایی این اختیار به اعضای هیات امنا و انجمن اولیا و مربیان داده شده که بودجه جذب و هزینه کنند. اما پاره ای آیین نامه ها دست اعضا را بسته و انگار باید به لطایف الحیل تنها کاستی های مالی تا سقف بودجه ای که وزارتخانه باید می داد را جبران کنند و نه بیشتر.

اگر معلمی می تواند دو ساعت در بعد از ظهر و فوق برنامه کار کند و مهارتی را یاد دهد – نه آن که همان درس صبح را تکرار کند و انگیزه تدریس درست و موظف را از دست بدهد- چرا از این امکان بهره نمی برند؟ مگر این معلم بعد از ظهر به کار دیگری در جای دیگر اشتغال ندارد؟

مدرسه را البته نباید به یک آموزشگاه خصوصی و دکان درآمد زایی بدل کرد اما چه اشکالی دارد که هیات امنا طرح بدهد، پول بگیرد و برای مدرسه هزینه کند؟ چرا معلم با کیفیت بالا باید به اندازه معلم کم کیفیت دستمزد بگیرد؟ درهای مدارس را باید باز کرد. مدارس تحت نظم به ظاهر آهنین مدیران و ناظمان از ابتکار خالی می شود.

نویسنده این سطور از نزدیک نتیجه تجربه به کارگیری معلمانی خارج از ساختار رسمی و رضایت اولیا با همکاری مدیران را دیده است. چنانچه مبالغی بدون اجبار و از مجراهای مختلف و نه تنها از اولیا دریافت شود می توان بودجه بندی و برای مدارس هزینه کرد.

مشکل این است که مدارس هیات امنایی هم نتوانسته اند از پوسته دولتی خارج شوند و دولتی ها می ترسند اختیارات را واگذار کنند. بعضا تنها دراسم هیات امنایی است اما باز اراده مدیر می چربد و اگر نیاز مالی نداشته باشد دیگران را به بازی نمی گیرد.

حال آن که هر جا مدیر تقسیم اختیار کرده ثمره آن را دیده و این شعار نیست. مشهودات این نویسنده است که چگونه 90 درصد اولیا بی هیچ فشار و تهدید به نگاه داشتن کارنامه کمک کردند. چون احساس مشارکت کردند. این حس شیرین است. اولیا را از پچ پچ های پشت دیوار مدرسه به تالار همایش درون مدرسه باید برد. روش کانون زبان ایران نیز بسیار کارآمد است. در هر ترم یک جلسه را در همان کلاسی برگزار می کند که فرزندان شان می نشینند. با این کار دیوار جدایی برچیده می شود.

مشکلات با اعطای اختیارات حل می شود. به جای توسعه مدارس غیر انتفاعی مدارس دولتی را باید عمومی کرد و افراد متنوعی را به عضویت هیات امنا درآورد. هیات امنای واقعی و نه چیده شده توسط مدیران تا هم بتوانند بودجه جذب کنند و هم بسیاری از مشکلات مالی را کاهش دهند.

[ منبع این خبر سایت خبر ایرونی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «مدرسه؛ اطاعت یا مهارت؟» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت خبر ایرونی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات