شهرام عبدلی: از آلمان متنفر بودم. ای کاش ...

شهرام عبدلی: از آلمان متنفر بودم. ای کاش ...

بانی فیلم/ بی شک نقش های خاکستری در آثار نمایشی دارای جایگاهی ویژه هستند چرا که یک جورهایی رقم زننده درام محسوب می شوند. شهرام عبدلی را معمولاً در اکثر تجارب بازیگری اش در نقش های خاکستری دیده ایم. او معمولاً در مقابل قهرمان قصه دیده شده یا حداقل در کنار سپیدی های داستان قرار نمی گیرد. بازیگر سریال «تکیه بر باد» در چندمین تجربه همکاری اش با محمود معظمی حالا فرصت جدیدی دارد برای نمایش یک کاراکتر مثبت که با یک اشتباه مسیر داستان را تغییر می دهد. بازیگر سریال «دختری به نام آهو» در گفت و گو با ما از چندمین تجربه بازی برای محمود معظمی می گوید، از ایرادات فیلمنامه و خواسته هایش از یک قصه رئال و...

* روزهای آخر تصویربرداری سریال «فاخته» را پشت سر می گذارید؟
- بله یکی- دو لوکیشن مانده تا اگر خدا بخواهد تصویربرداری سریال به پایان برسد.

*و اما همکاری مجدد تو با محمود معظمی با این تفاوت که این بار نقشی متفاوت با قبل به تو سپرده شده است...

- ما رفاقت چندین ساله داریم و یک شناخت چندین ساله بین ما وجود دارد. او می داند که من چطور نقش هایی را دوست دارم و من می دانم او چه جنس بازی را دوست دارد. بالاخره پس از 20 سال رفاقت و 10-12 سال همکاری امروز خلق و خوی همدیگر را در کار خوب می شناسیم. ما از زمانی که او در سریال «خط قرمز» دستیار بود، سابقه همکاری داریم و در این چند سال که کارگردان هم شده، با هم کار می کنیم. سلیقه ها و قلق های همدیگر را خوب می شناسیم. طرحی نوشته شده بود که محمود از ابتدا تا انتها در جریان این طرح بود. با هم گپ و گفتی داشتیم. خبر از این داد که یک نقش متفاوت است بیا کار کن! من روی حساب اعتمادی که به محمود داشتم قبل از هر بحث قرارداد را بستم.

*و اما شخصیت محسن کاراکتری که تو پیش از این مدل آن را کمتر تجربه کرده بودی ؟

- بله، چرا که این شخصیت کاملاً بستری مثبت دارد. یک مرد خانواده دوست که در موقعیتی قرار می گیرد و دچار اشتباه می‌شود. به هرحال هر آدمی یک ظرفیتی دارد و او در آن لحظه دچار یک اشتباه می‌شود. ما نمی توانیم از انسان متوقع باشیم که همه جا درست عمل کند، باهوش عمل کند. این کاراکتر دارای چند بعد است؛ یک جاهایی خیلی زبر و زرنگ و باهوش است، یک جا خیلی ساده است و یک جاهایی خیلی احساساتی عمل می‌کند. برای ایفای آن نقش موقعیت های کاراکتر بیش از هر چیز مدنظرم بود. این که کاراکتر در برخی لحظات زندگی اش موفق می‌شود و در برخی لحظات نه!

*ما همیشه که با هم گپ می زدیم به این نتیجه منطقی می رسیدیم که اصولاً‌ نقش های منفی یا بهتر بگویم خاکستری هستند که جای کار بیشتری دارند و بازیگر می تواند روی ابعاد مختلف انسانی شخصیت مانور بدهد؛‌ اینجا داستان به چه نحوی بود؟

- درست می گویی، با تو موافق هستم. این بر می گردد به فیلمنامه، من معتقد ما هنگام نوشتن یک قصه و طراحی کاراکترها باید از آدم های اطرافمان الهام بگیریم. ذات هنر از خود طبیعت نشات می گیرد و البته با هر سبکی یک مقدار تغییر هم دارد. گاهی رئال است و گاهی سورئال و...

اما واقعیت این است که ما هر آنچه از طبیعت برداشت کرده ایم، از فیلتر ذهنی مان عبور می دهیم و آن به هنر تبدیل می‌شود. حالا از اینجا به بعد همه چیز بستگی به جنس نگاه ما دارد. اینکه چگونه به اطرافمان توجه کرده ایم، چه دیده ایم و چگونه دیده ایم! گاهی اوقات شخصیت ها را همانطور که دوست داریم و برای ذهن ما کلیشه شده می نویسیم. در واقع فکر می کنیم چون این آدم خودش خوب است پس همه چیزش خوب است...

*مثبت بی نهایت و منفی تا بی نهایت در واقع یک نگاه تک بعدی؟

- بله، یک نگاه انبیا و اشقیا گونه اما؛ آخر مگر ما بیش از 14 معصوم داشتیم. غیر از آنها همه اشتباه کردند، چرا که جنس خاکستری گونه در تمام بشر وجود دارد در مورد برخی گرایش به سمت سفیدی و روشنی بیشتر است و در مورد برخی گرایش به سیاهی و تاریکی، این یعنی همان چیزی که ما باید برداشت کنیم . شخصیت ها را بر آن مبنا روی کاغذ بیاوریم.

شخصیت محسن که من ایفاگر آن هستم، اگرچه مثبت است ولی قرار نیست اشتباه نکند. اگر قرار باشد اشتباه نکند که شما مطمئن باشید یک کاراکتر بی روح و تخت به وجود می آید. ما باید مدام او را یک گوشه ببینیم و... من او را اینگونه ندیدم. همه آدم ها نسبت به کار و تلاشی که در زندگی دارند دچار اشتباهاتی هم می شوند. اگر نه که اینقدر اختلاف نظر در دنیا وجود نداشت.

*گویا فیلمنامه این سریال را آقای محلوجیان شروع کرد و...

- بله، آقای محلوجیان می نوشتند و آقای معظمی و حتی من به عنوان یک بازیگر با نویسنده همفکری داشتیم. بده بستان های خوبی بین نویسنده و کارگردان وجود داشت، اما از یک جا گویا دوستی به کمک آقای محلوجیان آمدند. از آنجا دیگر ارتباط محمود و من با نویسنده قطع شد! در واقع نویسنده معتقد بود چیزی که نوشته درست است و شما باید همین را اجرا کنید. منظورم این است که پس از آن تعامل بین نویسنده و گروه هنری قطع شد. دیگر همفکری به وجود نیامد. به هر حال من هم به شخصیت خودم همانقدر فکر می کنم که نویسنده و کارگردان فکر می‌کنند. در آخر من باید این نقش را بازی کنم. پس چیزی را که نپذیرم نمی توانم درست ایفا کنم. باید شخصیت و کردارش برای من بازیگر ملموس باشد. در کل کار رضایت بخش بود همه چیز، چرا که رابطه من و محمود با هم خوب است. پس در اجرای نقش و موقعیت ها با هم به یک کلام مشترک می رسیم.

*به نظرم ما می توانستیم این شخصیت را در دل این قصه در لحظاتی پررنگ تر و مؤثرتر ببینیم در مورد این مسئله هم صحبت کن چرا به یکباره کاراکتر رها شد و...؟

- درست می گویی. من حس می کنم نویسنده از جایی این شخصیت را رها کرد. گفت من می خواهم این کاراکتر را از یک جا رها کنم و دوباره وارد بازی کنم.

*در واقع یک فکر طراحی شده از سوی نویسنده بوده است؟

- ذهن نویسنده به سمت یک کاراکتر دیگر رفت و قصه مسیرش تغییر کرد. به هرحال تمام مشکلات این قصه با شخصیت من ایجاد می‌شود و پس از آن کمی ماجرا از سمت من به دیگری رفت.

اصلاً قرار بود ماجرا به سمت این کاراکتر سوق پیدا کند و... این هم از ایرادات کار است که شما بدون داشتن فیلمنامه کامل می پذیری. از یک جا نویسنده ای دیگر به کار اضافه می‌شود. او از شخصیت و نگاه دیگری خوشش می آید و به یکباره مسیر داستان تغییر می‌کند.

*بله گاهی سلیقه نویسنده به سمت یک شخصیت می چرخد و این کتمان ناپذیر است؟

- بله، مثلاً می گوید من محسن را دوست ندارم و نادر را دوست دارم! مثلاً می توان گفت نسبت به این نوع از قصه ذهنش بیشتر نادری است تا محسنی! در واقع محیط ذهنی او به سمت دیگری است. برخی از نویسنده ها یک سری موقعیت خاص را بهتر می نویسند.

*چرا با نویسنده جدید ارتباط برقرار نشد؟

- ایشان اصولاً با کسی ارتباط برقرار نخواهد کرد. من یکی دو بار با ایشان ارتباط برقرار کردم و فهمیدم معتقدند من کار خودم را انجام می دهم و درست هم انجام می دهم.

*و نظر محمود معظمی ...

- نظر محمود هم به سمت ما بود ولی ...

*حاصل سریال «فاخته» توانسته نظر تو را به عنوان بازیگر این کار جلب کند؟

- بله، من به کار نمره قبولی می دهم، چون حاصل کار خوش رنگ و لعاب و سر و شکل دار شده است. کار دارای نکات فنی خوب، بازی های خوب و حرفه ای است. سریال «فاخته» یک قصه مردمی و گرم دارد. قصه خود مردم تهران اس

*فقط کافی است لحن تعریف تغییر کند؟

- بله دقیقاً، محمود و عواملش خیلی در این راستا زحمت کشیدند. من واکنش های بسیار خوبی از مردم در رابطه با سریال گرفتم.

*از نحوه پخش کار راضی هستی؟ تو خودت به شدت فوتبالی هستی و می دانم که تداخل کار با جام جهانی برایت آزار دهنده بود؟

- ببین شبکه دو اقدامی مهم داشت و آن هم تکرار 4 باره کار در طول روز، بالاخره مخاطب یک بار می توانست سریال را ببیند. اگر قرار بود فقط ما باکس 23:45 را داشته باشیم، بله جام جهانی لطمه می زد. هیچ چیزی را نمی توان در رقابت با جام جهانی مقایسه کرد. من خودم خیلی وقت ها تکرار سریال را می دیدم و در ساعت اصلی تماشاگر فوتبال بودم.

*تو هم راستی به شدت آرژانتینی بودی؟

- بله و از آلمان متنفر بودم. ای کاش ...

[ منبع این خبر سایت خبر ایرونی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «شهرام عبدلی: از آلمان متنفر بودم. ای کاش ...» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت خبر ایرونی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات