لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده/ بسته ویژه «آخرین خبر» از یک زندگی رضایتمندانه همراه با داستانک هایی از سبک زندگی امام رضا(ع) و زیارتی از راه دور، زیارت حرم علی بن موسی الرضا(ع)

لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده/ بسته ویژه «آخرین خبر» از یک زندگی رضایتمندانه همراه با داستانک هایی از سبک زندگی امام رضا(ع) و زیارتی از راه دور، زیارت حرم علی بن موسی الرضا(ع)

آخرین خبر/ اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجَّّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ.


خدایا رحمت فرست بر علی بن موسی الرضا امام با تقوا و پاک و حجت تو بر هر که روی زمین است و هر که زیر خاک، رحمت بسیار و تمام با برکت و پیوسته و پیاپی و دنبال هم چنان بهترین رحمتی که بر یکی از اولیائت فرستادی



امروز روز میلاد امام مهربانی هاست، میلاد امام رئوفی که دل های ما را شیفته خود کرده است...
این نگاره پیشکشی است برای امام مهربان مان به پیشگاه مقدسش...



هرکسی برای زندگی‌اش راه و روشی دارد، هر کسی مدلی دارد که وقتی زندگی‌اش را بررسی کنیم می‌بینیم دقیقا روی همان مدل زندگی کرده، حالا ما که ادعای‌مان این‌است که می‌خواهیم از کسی که به او اعتقاد داریم و زندگی‌اش را قبول داریم حرف‌شنوی داشته باشیم و مدل زندگی‌مان را منطبق کنیم بر زندگی او خوب است سری هم بزنیم به آن لایه‌های دورتر زندگی‌اش ببینیم چه‌طور راه می‌رفته، چه‌طور حرف می‌زده، چه‌طور غذا می‌خورده، چه‌طور با خانواده و دوست و آشنایش برخورد می‌کرده است. همه این‌ها می‌شود یک راه برای یک زندگی رضایت‌مندانه، زندگی که از روی الگویی به اسم امام رضا(ع) برداشته شده و رنگ و بویش امام رضایی است، حالا که در میلاد امام عزیزمان شاد هستیم، می‌شود برویم و به زندگیش سری بزنیم تا ببینیم این امامی که دوست داریم شبیه‌اش باشیم چه کسی بوده و ما باید چه شکلی رفتار کنیم و نگاهی هم بیندازیم به زندگی خودمان و اطرافیانمان ببینیم راه را درست انتخاب کرده ایم؟!

انصاف
در حق همه مردم و خادمان خانه‌اش رعایت انصاف و عدل را می‌کرد.
یاسر، خادم حضرت می‌گوید: حضرت رضا علیه‌السلام به ما فرمود: «اگر هنگامی که مشغول خوردن غذا هستید مرا بالای سر خود ایستاده دیدید، از جای برنخیزید تا از خوردن فارغ شوید. چون حضرت برخی از ما را طلب می‌کرد، به وی گفته می‌شد که مشغول غذا خوردن هستند، امام می‌فرمود:» بگذارید غذایشان تمام شود تا از غدایشان لذت ببرند»
بحارالانوار، علامه مجلسی، ج49 / 102.


شب به یاد ماندنی
پیش از این که راه بیفتیم دلشوره برگشت را داشتم. حالا که دعا داشت به آخر می‌رسید دلشوره‌ام بیشتر شده بود. گوشم را بردم نزدیک گوش مامان و گفتم تا دعا تمام نشده بلند شویم. با این همه جمعیت معلوم نیست وسیله‌ای برای برگشت گیرمان بیاید. مامان دلش نمی‌آمد. می‌دانستم که راضی نمی‌شود رو به قبله ایستاده بود و اشک می‌ریخت. با سر اشاره کرد صبر کنم. صدای امن یجیب جمعیت که می‌پیچد توی صحن می‌گویم: مامان برویم دیگر تا برسیم بیرون واویلایی است ها! و واویلا را وقتی می‌فهمیم که به خیابان می‌رسیم. باران تندی می‌آمد. مردم با عجله هرکدام به سمتی می‌روند. توی آن شلوغی بالاخره تاکسی پیدا می‌کنیم راننده دستش را بالا می‌برد و می‌گوید 5 تومان!آن یکی می‌گوید: خانم هر چه بدهی بازم کسی شما را تا آن سر شهر نمی‌برد و دیگری با سرعت می‌گذرد و سر تا پای ما را خیس می‌کند. پیرمرد با یک پیکان سفید یخچالی جلوی پایمان ترمز می‌زند. کجا می‌روید آقا جان؟ بیایید بالا! مامان با تردید در عقب را باز می‌کند و سوار می‌شویم. یک پلاک که رویش نوشته یا علی بن موسی الرضا آویزان از آیینه ماشین دلمان را گرم می‌کند.

رافت
امام رضا(ع) را به رئوف بودنش می‌شناسیم، مهربانی و محبتش نسبت به همه که برایش هیچ فرقی بین آدم‌ها نبود:
عبدا... ابن صلت از مردی که اهل بلخ بود روایت می‌کند که گفت: خراسان همراه امام رضا(ع) بودم و سفره آن حضرت پهن شد و غذا را آوردند و سر سفره گذاشتند. امام هم غلامان و خادمانش را که بعضی‌های‌شان سفید پوست و بعضی‌ها هم سیاه پوست بودند سر سفره دعوت کرد، گفتم: فدایت شوم چرا غذای خدمتکارهای سیاه پوست را جدا نمی‌کنی، حضرت فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالی واحد است و پدرمان (آدم نخستین) واحد است و مادرمان واحد است و کیفر هر شخص در روز رستاخیز به اعمال و کردار اوست.

اگر ضمانت کند

۵۰ سالی می‌شود که این کار را می‌کنم «پیرمرد گوشه‌ای مشرف به ضریح نشسته، عبایی به تنش است و جمعیتی پشت سرش نشسته‌اند، دعا می‌خواند و بقیه همراهی‌اش می‌کنند. خودش می‌گوید:» خیلی سال است می‌آیم این‌جا و دعا می‌خوانم، کارم این است، یک کارت روی سینه‌اش است که نشان می‌دهد خادم حرم است و هر هفته یک شب باید این‌جا باشد ولی می‌گوید: «هر شب می‌آیم، ما دیگر خیلی سعادت برای ماندن پیدا نمی‌کنیم، شاید دل پاک یکی از این‌ها که کنارم می‌نشیند و برایش دعا و مناجات می‌خوانم، آن‌قدر صاف و زلال باشد که آقا به‌خاطر او هم که شده ضامنم شود.

کرامت
مهمان‌نوازی و علاقه و احترام به مهمان یکی از مهم‌ترین خصوصیات اخلاقی امام رئوف‌مان بوده است، خاطره‌های زیادی هم از نزدیکانش در این مورد شنیده‌ایم:
یک روز امام رضا(ع) مهمان داشت، امام و مهمانش تا دیروقت کنار هم بودند و با هم صحبت می‌کردند که یکدفعه متوجه شدند یکی از اسب‌ها رم کرده و دارد فرار می‌کند. مهمان امام وقتی این ماجرا را دید، رفت تا دهنه اسب را بگیرد و اسب را رام کند، همین موقع بود که امام دست مهمان را گرفت و خودش شخصا به طرف اسب رفت تا رامش کند، بعدش هم فرمود: ما آل محمد(ص) از مهمانمان کار نمی‌کشیم.

حرم کجاست؟!
به ورودی حرم که می‌رسم می‌ایستم. گلدسته‌ها توی نگاهم دور و نزدیک می‌شوند. صدای خانم جان می‌آید که تا به این‌جا می‌رسیدم شکایت می‌کرد چقدر راه حرم را دور کرده‌اند. اصلا معلوم نیست آقا قربانش بروم کجاست؟ خانم جان دستم را می‌گیرد بیا مهدی بیا مادر می‌گویم چه کاری‌ است حاج خانم این همه راه می‌روید همین جا توی صحن این همه جاست، بنشینید یک کناری و نمازتان را بخوانید! تعجب می‌کند که نه اول باید بروم زیارت بچه! چشمم که به ضریح بیفتد دلم وا می‌شود. اعتراض می‌کنم حاج خانم شما نرسیده دارید از حال می‌روید این همه صحن و رواق درست کرده‌اند برای چی آرام بگیرید تو را خدا همین جا. زیارت نامه را هم با هم همین جا می‌خوانیم. اخم می‌کند: مهدی از تو بعید بود مادر! این‌طوری زیارت به دل آدم نمی‌چسبد. از تو بعید بود بچه! از تو بعید بود که بگذاری حاج خانم با کمر تا شده و پا درد و آرتروز و ورم مفاصل و هزار تا ورم و درد دیگر این همه راه را از ورودی تا ضریح تنها برود. حاضر بودم الان این‌جا باشد دوباره بپرد توی صورتم مهدی نروی از این صندلی‌های چرخدار بیاوری آدم جلوی آقا خجالت می‌کشد. می‌گویم نه حاج خانم تا خود ضریح بگذارید کولتان می‌کنم. نگاهم را که از گلدسته‌ها به صحن برمی‌گردانم پیرمرد را می‌بینم. با کمر تا حیران ایستاده است. کنارش خم می‌شوم: حاج آقا سعادت می‌دهید با هم برویم زیارت!

انفاق
بخشش به دیگران برایش مهم بود، آن‌هم یک بخشش تمام عیار و از ته دل.
حضرت هنگامی که بر سفره غذا می‌نشست، نخست گل غذا را برای نیازمندان جدا می‌کرد و به آن‌ها می‌رساند، سپس با اشاره به آیه 11 تا 16 سوره بلد می‌فرمود: خداوند دانا بود به این که همه انسان‌ها، توان آزاد کردن بنده را ندارند با اطعام راهی برای آنان به سوی بهشت گشود. عیون اخبارالرضا ج2/264.

نذر کامل
آمده بودم حرم نذرم را ادا کنم. چند بار سعی کرده بودم خودم را به ضریح برسانم اما هر بار فشار جمعیت من را به عقب انداخته بود. نا‌امید خودم را به کنار دیوار رساندم. در چادر مشکی رنگ پریده‌اش خودش را پیچانده بود. تکیه داده بود به دیوار و رو به ضریح بلند بلند با امام حرف می‌زد: «امام رضا بچه‌ام رو شفا بده، دیگه پول داروهاشو هم ندارم که بدم، به خدا ندارم» با گوشه چادر اشک‌هایش را پاک می‌کند متوجه نگاهم که می‌شود چادر را می‌کشد توی صورتش اما گریه‌اش بلند‌تر می‌شود. کنارش می‌ایستم تا آرام شود. گفتم که صدایش را شنیده‌ام و می‌خواهم کمکش کنم. دقیقا‌‌ همان مقدار پول می‌خواست که من قرار بود توی ضریح بیندازم. بغض گلویم را فشار می‌داد. از توی کیفم مبلغی را که می‌خواست توی دستش گذاشتم. اوکه دور شد، برگشتم سمت ضریح تا نذرم را کامل کنم.

خیررسانی
خیر و خوبی امام جاری بود، مثل هوا که همه جا جاری است و این جاری بودن شامل حال همه می‌شد.
امام علیه‌السلام در روز عرفه تمام اموال خود را انفاق ‌کرد. فضل بن سهل به او عرض کرد این کاری زیان‌آور بود... امام فرمود: بلکه بسیار سودآور بود، چیزی را که با آن پاداش و بخشایش خداوند را می‌خری، زیان به شمار نیاور. مناقب، ج4/360.

نسخه زائری
فنجان قوه را می‌گذارد مقابلم و می‌گوید: باز هم که خلقت تنگ است. باز هم خلقم تنگ است. جرعه اول را که فرو می‌دهم، تلخیش دلم را بهم می‌زند. دهان باز می‌کند چیزی بگوید سرم را تکان می‌دهم که شروع نکن ایمان حال و حوصله هیچ‌کدام‌تان را ندارم. همه‌اش نسخه پیچی همه‌اش دلسوزی بی‌خود، همه‌اش دری وری، ولم کن بابا! حرصش در می‌آید به درک از دانشکده که پرتت کردند بیرون بابا جان هم که دیگر خرجیت را نداد، می‌فهمی! با این اخلاق نحست هم که دیگر دوست و رفیقی برای خودت نگه نداشته‌ای باید بروی توی خیابان بخوابی. می‌روم توی خیابان بخوابم. شب توی پارک نشسته‌ام روی نیمکتی که می‌رسند. از لهجه‌شان می‌شود فهمید که عشایرند. وسایلشان را می‌گذارند گوشه‌ای و شروع می‌کنند به درست کردند چادری برای خواب. سرما صورت‌شان را سرخ کرده است. چند تا بچه قد و نیم قد دوروبرشان ورجه‌وورجه می‌کنند. آرام که می‌گیرند بساط چای‌شان هم آماده شده است. بزرگترشان به من اشاره می‌کند. چای نمی‌خواهی برادر توی هوای سرد می‌چسبد؟ فکر می‌کند می‌ترسم می‌گوید: نترس پسرجان ما زائر امام رضا(ع) هستیم. می‌نشینم کنارشان چای می‌سوزد و پایین می‌رود. می‌خندد: عجله نکن پسرجان داغ است! عجله نمی‌کنم. چند روزی است خانه ما هستند. دسته جمعی شده‌ایم مهمان امام رضا!

احسان
چیزهایی که برایش مهم بود را هیچوقت فراموش نمی‌کرد حتی در سفر و به همین کارها هم توصیه می‌کرد:
بزنطی نامه‌ای را روایت می‌کند که امام رضا علیه‌السلام در تبعید و از فاصله‌ای بیش از 3 هزار کیلومتر به حضرت جواد نوشت: «... با خود دینار و درهمی بردار، باید هرکسی از تو چیزی طلب کند، به او بدهی و اگر کسی از عموهایت طلب احسان کند به او کمتر از 50 دینار مده و بیش از این را مختاری، و اگر عمه‌هایت چیزی طلب کردند 25 دینار کمتر مده، بیش از آن مختاری. من خواستار آنم که خداوند مرتبه تو را بلند گرداند، بخشش کن و به یاری خدا از تنگدستی بیمناک مباش.»
عیون اخبارالرضا، ج1/247.


برای زائرآقا
شنبه قرار است کلاس اولی‌ها را ببریم حرم... به قیافه‌های‌شان که پشت نیمکت‌ها ورجه‌وورجه می‌کنند نگاه می‌کنم و می‌گویم: پسر‌ها یادتان باشد رضایت نامه‌ها را بدهید مامان یا بابا امضا کنند. روزبه همین‌طور که توی نیمکت وول می‌خورد دستش را بالا می‌برد: خانم اجازه با خودمون چی بیاریم؟ می‌گویم چاشت را توی مدرسه می‌خورید. هیچی لازم نیست همراه‌تان باشد، داریم. احسان می‌گوید خانم می‌شه ماشینمون رو بیاریم اون‌جا سرسر بازی کنیم. چندتایشان از این حرف احسان ذوق می‌کنند. روزبه هیکل تپلش را تکان می‌دهد و خودش را می‌زند به احسان، بچه جان داریم می‌ریم حرم‌ها. چندتایی می‌خندند. 2، 3 تایشان با هم حرف می‌زنند پس خانم چی بیاریم. امیرعلی صورت جدی دارد، می‌گوید: با خودمان نذری ببریم. دوباره داد و فریاد راه می‌افتد. نمی‌دانم بچه‌ها چه دسته گلی آب خواهند داد اما به چشم‌های مشتاقشان که نگاه می‌کنم دلم نمی‌آید نه بگویم باشد بچه‌ها. فردا صبح هر کدام چیزی به همراه‌شان دارند. روزبه نخودچی کشمش آورده اما ریز ریز دارد می‌خورد. احسان یک نقاشی کشیده امیر علی زیر روپوشش نذریش را پنهان کرده می‌گویم امیر علی چی با خودت آوردی؟ بسته پلاستیک را یواشکی بیرون می‌کشد. تعجب می‌کنم، امیرعلی این‌ها برای چیست؟ من من می‌کند: «این نذر من است برای زائرهای آقا، از همه چیز هم واجب‌تر است، مردم کفش‌‌هایشان بی‌نایلون می‌ماند!؟

مودت
محبت و همراهی‌اش با همه مردم و در همه شرایط پابرجا بود.
ابن شهرآشوب می‌نویسد: امام رضا علیه‌السلام وارد حمامی شد، مردی را دید که آن حضرت را نمی‌شناخت. به حضرت گفت: بدن مرا ماساژ ده. امام شروع به این کار کرد. هنگامی که مردم او را متوجه کردند و حضرت را شناخت با پریشانی شروع به عذرخواهی و پوزش کرد. اما امام همچنان به کار خود مشغول بود و او را دلداری می‌داد.
مناقب، ج4/362.

بوی حرم
برای اولین بار که چشمش به گنبد می‌افتد، صورتش از گریه خیس شده است. آرام که می‌گیرد یک عکس کوچک را روی صفحه موبایلش نشان می‌دهد. این بی‌بی است. نذر کرده بودیم حالش رو به راه شود با هم بیاییم مشهد. یک ماه است بالای سرش هستم چند شب پیش دیگر هیچ‌کدام‌مان را نمی‌شناخت. فقط یک بار که چشم‌هایش را باز کرد گفت سوده جان ناراحت نباشی‌ها بلند می‌شوم با هم می‌رویم مشهد. می‌گویم انشاا... حاجتت را بگیری مادر. اصرار داشت که هر روز صبح بعد از نماز برای زیارت به حرم برود. یک روز موقع نماز، نشستم پیشش، سجاده‌اش پر بود از گل‌های ریز و درشت که داشتند خشک می‌شدند. معلوم شد هر روز صبح خودش را می‌رسانده کنار ضریح، زمانی که گل‌های روی ضریح را عوض می‌کردند؛ یک شاخه گل می‌گرفته و جمع می‌کرده برای بی‌بی، انگار که ضریح را و بوی ضریح را این‌طوری می‌توانست ببرد برای بی‌بی.

عزت
رفتارش با مردم بر اساس بزرگواری بود تا هم شأن شخصیت خودش حفظ شود و هم شأن آدم‌های دیگر. هر کسی با امام بود کلی از خصوصیاتش تغییر می‌کرد چون چیزهای زیادی یاد می‌گرفت.
حضرت وارد خانه شد، خدمتکاران و کارگران داشتند بنایی می‌کردند، در بین‌شان مرد سیاه چهره‌ای کار می‌کرد که از بیرون آمده‌بود. حضرت درباره‌ او پرسید، گفتند کارگری است که مزدش را می‌دهیم. امام فرمود: بارها شما را نهی کرده‌ام از این که کسی را قبل از آن‌که اجرتش را معین کنید به کار بگیرید.فروع کافی، ج5/288.
آرام‌ترین
شلوغ‌ترین پسر فامیل بود، هیچ‌کس از آزارهای کوچک و بزرگش در امان نبود. مادرش می‌گفت: برای آرام شدنش به امام رضا(ع) پناه برده‌ایم. چند وقتی می‌گذشت، آرام شده بود و با وقار، از وقتی برای قسمت فرش حرم انتخاب شده بود، بزرگ شده بود، امام رضا‌(ع) حاجت مادرش را داده بود.


مسیری برای کسانی که می‌خواهند به زیارت حرم امام رضا علیه‌السلام بروند؛ مسیرسبز


شده است از همه چیز -فرقی نمی‌کند چی باشد- مثلا زمین و زمان خسته شده باشی. شده است حال خودت را هم نداشته باشی. خودت روی دست خودت مانده باشی. شده است خانه، کوچه، محله، دنیا با همه بزرگیش برایت تنگ شده باشد؟ دلت یک جای آرام بخواهد. جایی که بشود یک گوشه‌اش بنشینی؛ بنشینی و آرام بگیری. دلت یک رفیق می‌خواهد یک رفیق که قدش خیلی بلند‌تر از خودت باشد آن‌قدر بلند که توی سایه‌اش تو و همه دلتنگی‌هایت جا بشوید. انگار که بار سنگینی داری، باری به سنگینی گناه. انگار که آرامش بخواهی، آرامشی از جنس آشنایی... این یک زیارت است. آنهایی که مشهدند راه بیفتد و بروند زیارت، آنهایی که مشهد نیستند یک زیارت از راه دور را تجربه کنند.(التماس دعا از طرف همه مخاطبان آخرین خبر به همه کسانی که به زیارت آقا امام رضا (ع) می روند)
می‌توانی غسل کنی. لباس تمیز بپوشی. معطر باشی. انگشتر فیروزه یا عقیق و تربت کربلا همراه داشته باشی.

اذن دخول
اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک صلواتک علیه و آله ...
دم در خانه‌اش ایستاده‌ای با خودت می‌گویی زنگ را بزنم یا نه! در را باز می‌کند یا نه؟ همه ترست بابت این است که می‌دانی زنگ و قفل و در توی قلب خودت است. زنگ را زده‌ای یا نه؟ قفل را باز کرده‌ای یا نه؟ چشم‌هایت که خیس می‌شود، ترست هم با اشک‌هایت می‌ریزد.
می‌توانی اذن دخول بخوانی. سرت را پایین بگیری و با دل شکسته‌ات وارد شوی.
بر در خانه رضا ایستاده‌ای. باب الرضا! دستت روی سینه‌ات است. چشمت به گنبد روشنی است که از پشت گنبد آسمانی مسجد نگاهت را مال خود کرده است.

صحن
الله‌اکبر الله‌اکبر الله‌اکبر

باید آرام راه بروی. روان و متین. باید جوری قدم از قدم برداری که اگر یکی از دور تو را ببیند، فکر کند داری روی ابرها راه می‌روی. به همان سبکی، به همان لذت، به همان دقت.
باید آرام راه بروی، درست مثل راه رفتن حاجی‌ها! روان و متین. باید جوری قدم از قدم برداری که اگر یکی از دور تو را ببیند، فکر کند داری روی ابرها راه می‌روی. به همان سبکی، به همان لذت، به همان دقت.
می‌توانی تشهد بگویی. ایستاده 30 بار الله‌اکبر بگویی. راه بیفتی، این بار قدم‌هایت را کوتاه‌تر کنی. کمی که نزدیک شدی دوباره بایستی، بار دیگر 30 مرتبه الله‌اکبر بگویی، وقتی نگاهت به ضریح ‌افتاد 40 مرتبه الله‌اکبر بگویی تا 100 مرتبه کامل شود.
باب الرضا. صحن جامع رضوی. رواق امام خمینی. صحن آزادی. این طوری از پایین پا وارد می‌شوی...

روضه منوره
السلام علیک یا ولی‌الله، السلام علیک یا حجه‌الله، السلام علیک یا نور‌الله فی ظلمات الارض...
خم می‌شوی دستت را به زمین می‌کشی، بلند می‌شوی اثرش را روی دستت می‌بوسی، دستت را می‌کشی به سینه‌ات، سینه‌ات تنگ است، چوپ پرها هدایتت می‌کنند از سمت راست، از سمت راست می‌روی... وارد شده‌ای.
می‌توانی تنها وارد شوی. درها را ببوسی. رو به ضریح و پشت به قبله بایستی. به زبان خودت به امام سلام بدهی، می‌توانی بروی جلو آن‌قدر که حس کنی تمام وجودت با ضریح یکی شده است. می‌توانی دورتر بایستی و فقط به ضریح نگاه کنی.
در روضه منوره ایستاده‌ای. روضه منوره یعنی محل اصلی حرم یعنی همان یک تکه از خاک بهشت.
خانم‌ها/ ایوان طلا. دارالسعاده. درب طلای پایین پا. صورتت را به در می‌چسبانی. با نوشته‌های روی در می‌خوانی: ادخلوها بسلام امنین...
آقایان/ ایوان طلا هستی. به رواق دارالسرور می‌روی. آرام آرام وارد می‌شوی دست‌هایت را به در می‌کشی و چشم‌هایت را متبرک می‌کنی به طلایی ضریح...

زیارت‌نامه
واعلم ان رسولک و خلفائک علیهم السلام، احیاء عندک یرزقون، یرون مقامی، و یسمعون کلامی و یردون سلامی

مثل همیشه از بچگی‌ات تا حالا، از همان 3، 4 سالگی که دستت را محکم می‌گرفتند و می‌کشیدند و تو نوک پا نوک پا راه می‌رفتی و هر چند قدم، پایت روی سنگ‌ها سر می‌خورد از همان بچگی تا حالا که سنگ‌ها سرتر شده‌اند و راه از صحن تا ضریح دورتر، از همان بچگی که دستپاچه مقابل ضریح می‌ایستادی و می‌گفتند به امام سلام بده و تو با صدای بلند، محکم می‌گفتی سلام امام رضا! آن‌قدر که دوروبری‌هایت چپ‌چپ به تو و سلامت نگاه کنند، از همان بچگی تا حالا انگار یک جایی توی همان شلوغی دور ضریح و فضای زیر گنبد ایستاده که مثل همیشه با دستپاچگی وارد می‌شوی و محکم می‌گویی: سلام امام رضا!
می‌توانی خودت متن زیارت نامه‌ای را انتخاب کنی یا از زیارت نامه‌های داخل حرم استفاده کنی که شامل زیارت‌های مشهوری است که در کتاب‌های معتبر برای زیارت امام آورده شده است. اگر برای زیارتی کوتاه آمده‌ای زیارت امین‌الله و اگر فرصت داری می‌توانی زیارت جامعه کبیره را بخوانی.
در روضه منوره رو به ضریح و پشت به قبله می‌ایستی قرار است خواندنت آرام و شمرده باشد.

نماز زیارت
اللهم صل علی علی ابن موسی الرضا المرتضی...

دلت می‌خواهد در برابر این‌همه محبت امام، تو هم هدیه‌ای بفرستی، هدیه‌ای که به ارزشمند بودنش مطمئن باشی، دل‌خوشی و الکی نباشد، واقعی باشد، پیش‌کشی باشد در برابر سخاوت امام. چیزی توی چنته نداری که تقدیم امام کنی، بلدی دو رکعت نماز زیارت بخوانی، بلدی ادای احترام کنی، بلدی دستت را ببری توی جیبت و لابه‌لای اسکناس‌های مچاله شده آن، اسکناسی را دربیاوری، خودت را با زحمت برسانی به ضریح و نیتی بکنی و پول را توی ضریح بیندازی. آخرش هم بگویی ممنون از دعوتتان.
می‌توانی دو رکعت نماز یا بیشتر، بالای سر حضرت با نیت نزدیکی به خدا بخوانی و ثوابش را به امام هدیه کنی. رکعت اول حمد و یس، رکعت دوم حمد و الرحمن. در دعای دست همه چیز بخواه.
نماز را توی زیارت‌نامه توصیه کرده‌اند که در روضه منوره بالای سر حضرت بخوانی. اما اگر شلوغ باشد. رواق‌های نزدیک حرم می‌توانند مسجد نماز تو باشند.
خانم‌ها/ توی دارالفیض نشسته‌ای. خدا را شکر می‌کنی که فیض حضورت داده‌اند. قامت می‌بندی که دو رکعت نماز بخوانی به قصد قربت...
آقایان/ دور ضریح طوافی می‌کنی و بعد برمی‌گردی. جایی می‌نشینی که می‌گویند قدیم‌ترها مسجد بالاسر بوده است. قامت می‌بندی که دو رکعت نماز بخوانی به قصد قربت.

دعا
انی استغفرک استغفار حیاء و استغفرک استغفار رجاء.

همه می‌خواهند خود را به ضریح برسانند. صحن‌ها همه شلوغ است و برای گذشتن از بین مردم، حتی در مکان‌های دورتر از ضریح هم باید مراقب باشی تا کسی را در حال سجده یا کودکی را سرگرم بازی، لگد نکنی.این‌جا می‌توانی برای همه آن لحظه‌هایی که حواست نبوده و پا روی حقی گذاشته‌ای عذر بخواهی. عذرت را قول داده‌اند، بپذیرند.
می‌توانی برای آن‌هایی که همیشه به یاد تو هستند، دعایی بخوانی. برای پدرت، مادرت، رفیق‌هایت... امامت... آدم‌های بزرگی هستند که در حرم کنار امام آرام گرفته‌اند... می‌توانی به زیارت قبرشان بروی یا برایشان فاتحه بخوانی. می‌توانی حتی برای وقتی که نیستی امانتی بگذاری و از آقا بخواهی که وقتی دیگر نیستی، به تو باز پس بدهد...
گوشه‌ات را پیدا می‌کنی. جایی که نه صدایی مزاحم تو باشد و نه تو خلوت دیگری را اشغال کرده باشی. پیدایش می‌کنی. در مسجد گوهرشاد کنجی توی ایوان مقصوره، این‌جا مقابلت خداست. پشت سرت هم امام...

وداع
لا اله الا الله وحده لا شریک له

وقتی کسی را دوست داری، تا خداحافظی می‌کنی، تا در را به رویت می‌بندد و می‌روی دلت برایش تنگ می‌شود. بلند می-شوی که بروی، با خودت فکر می‌کنی که چه‌قدر زود تمام شد، توی حرم ایستاده‌ای، هنوز نرفته‌ای دلت برایش تنگ می‌شود. دلت می-خواهد چیزی باشد بین تو و امام که این لحظه‌های زیارت را برایت ماندگار کند، نگه دارد، چیزی مثل یک عهد و پیمان، یک قول که حتمی باشد و به خطا نرود، قول می‌دهی، عهد می‌بندی، چون خداحافظی با امام را دوست نداری دوباره سلام می‌دهی...
می‌توانی استغفار کنی و صدقه بدهی.
توی ایوان ساعت ایستاده‌ای. نگاهت بین ایوان طلا، گنبد و سقاخانه می‌چرخد. از حرم خارج می‌شوی بدون پشت کردن به ضریح امام. می‌خواهی زمان متوقف شود و زمین زیر پایت کش بیاید. آن‌قدر که تو را به ضریح برساند و تو بتوانی که در آغوشش آرام بگیری و مطمئن شوی که دوباره برمی‌گردی...


شعر و پیامک به مناسب ولادت امام رضا(ع):

بر روی رضـا شمـس امامت صلـوات/ بر شافع ما روز قیامـت صـلوات
در شـام ولادتـش که شادنـد همـه/ بفرست بر این روح کرامت صلوات صلوات
******
گفتی که بلا بلا بلا ، گفتم چشم ،
از روز الست با رضا گفتم چشم
من آمده ام تا به ولایت برسم،
گفتی انا من شروطها گفتم چشم
******
بلیط ماندن است مانده روی دستهای من
در این همه مسافر حرم نبود جای من؟
رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر
سفارش مریض حضرت امام را ببر
******
زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟
بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟
گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟
ازکبوترهاکه میپرسم نشانم میدهند
گنبدو گلدسته هایت رابه دادم میرسی ؟
من دخیل التماس رابه چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرابه دادم میرسی ؟
******
رضاجان عمریست که گوشه نشین محبتم
این گوشه را به وسعت دنیا نمیدهم یا امام الرئوف . . .

لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده/ بسته ویژه «آخرین خبر» از یک زندگی رضایتمندانه همراه با داستانک هایی از سبک زندگی امام رضا(ع) و زیارتی از راه دور، زیارت حرم علی بن موسی الرضا(ع)

لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده/ بسته ویژه «آخرین خبر» از یک زندگی رضایتمندانه همراه با داستانک هایی از سبک زندگی امام رضا(ع) و زیارتی از راه دور، زیارت حرم علی بن موسی الرضا(ع)

لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده/ بسته ویژه «آخرین خبر» از یک زندگی رضایتمندانه همراه با داستانک هایی از سبک زندگی امام رضا(ع) و زیارتی از راه دور، زیارت حرم علی بن موسی الرضا(ع)

لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده/ بسته ویژه «آخرین خبر» از یک زندگی رضایتمندانه همراه با داستانک هایی از سبک زندگی امام رضا(ع) و زیارتی از راه دور، زیارت حرم علی بن موسی الرضا(ع)

لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده/ بسته ویژه «آخرین خبر» از یک زندگی رضایتمندانه همراه با داستانک هایی از سبک زندگی امام رضا(ع) و زیارتی از راه دور، زیارت حرم علی بن موسی الرضا(ع)

لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده/ بسته ویژه «آخرین خبر» از یک زندگی رضایتمندانه همراه با داستانک هایی از سبک زندگی امام رضا(ع) و زیارتی از راه دور، زیارت حرم علی بن موسی الرضا(ع)

لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده/ بسته ویژه «آخرین خبر» از یک زندگی رضایتمندانه همراه با داستانک هایی از سبک زندگی امام رضا(ع) و زیارتی از راه دور، زیارت حرم علی بن موسی الرضا(ع)

لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده/ بسته ویژه «آخرین خبر» از یک زندگی رضایتمندانه همراه با داستانک هایی از سبک زندگی امام رضا(ع) و زیارتی از راه دور، زیارت حرم علی بن موسی الرضا(ع)

لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده/ بسته ویژه «آخرین خبر» از یک زندگی رضایتمندانه همراه با داستانک هایی از سبک زندگی امام رضا(ع) و زیارتی از راه دور، زیارت حرم علی بن موسی الرضا(ع)

[ منبع این خبر سایت خبر ایرونی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده/ بسته ویژه «آخرین خبر» از یک زندگی رضایتمندانه همراه با داستانک هایی از سبک زندگی امام رضا(ع) و زیارتی از راه دور، زیارت حرم علی بن موسی الرضا(ع) » اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت خبر ایرونی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات