سرباز بجستانی راه پدر را برگزید

آن زمان که همگان شب ها آسوده چشم بر چشم گذاشته و به خواب فرو می روند یا در طول روز به فعالیت های روزمره خود مشغول هستند، در مرزهای آبی و خشکی، شیرمردانی بیدار و هوشیار از تمامیت ارضی کشور پهناور ایران حفاظت و حراست می کنند تا خم بر ابروی یکایک ما ننشیند.
شیرمردانی که شاید همیشه نامشان پنهان بماند و نامی هم از آن ها برده نشود. این شیرمردان در نهادهای مختلفی از جمله ارتش، وزارت دفاع، سپاه پاسداران و نیروی انتظامی به خدمت مشغول هستند و هیچ ابایی از رو به رو شدن با دشمن و منافقان ندارند.
نیروی انتظامی از نهادهای موثر در تامین امنیت داخلی و مرزها است و در این عرصه شهدا و جانبازان بسیاری تقدیم کرده است.
براین اساس بیش از ۱۲ هزار و ۶۸۷ نفر از کارکنان نیروی انتظامی در قالب ژاندارمری، کمیته، شهربانی و نیروی انتظامی از زمان جنگ تحمیلی تاکنون به شهادت رسیده و بیش از 20 هزار و 217 نفر به مقام جانبازی نائل آمده اند که البته با وجود اشرار و منافقین و دشمنی آن ها با ایران اسلامی، همچنان مسیر شهادت در این حوزه باز است.
سجاد عبدالهی، سرباز فداکاری است که در مبارزه با اشرار به درجه جانبازی نائل شد، وی در سال 1374 در خانواده‌ای مذهبی در روستای نوبهار شهرستان بجستان، متولد شد.
از دوران نوجوانی به دلیل جانبازی پدر در هشت سال دفاع مقدس، بر حسب وظیفه همزمان با تحصیل به کار اشتغال داشت و دوشادوش پدر در تأمین معاش خانواده کمک می کرد.
این جوان جانباز با رسیدن به سن قانونی خدمت وظیفه، خدمت خود را در نیروی انتظامی آغاز کرد.
قبل از آمدن به خدمت مقدس سربازی تصور می کرد که بعد از تقسیم شدن سربازها، به شهرستان خودش فرستاده می شود و به راحتی می تواند در کنار خانواده به خدمت سربازی مشغول شود. اما بعد از پایان یافتن دوره آموزشی متوجه شد که باید به استان سیستان و بلوچستان برود و در آنجا به خدمت بپردازد.
در ابتدا از این موضوع خوشحال نبود اما حکمت و تقدیر الهی برایش این گونه رقم زده بود.
در استان سیستان و بلوچستان نیز بعد از تقسیم نیروها، به شهرستان خاش، از شهرهای مرزی‌ استان، فرستاده شد که بیشترین درگیری‌ها و عملیات با اشرار در آن منطقه صورت می‌گیرد.
این تقسیم نیز خللی در انگیزه این جوان سرباز برای خدمت ایجاد نکرد و همچون پدر جانبازش فقط به فکر حفظ و حراست از میهن عزیز اسلامی بود و دیگر به سختی کار فکر نکرد.
از اتفاقی که سبب جانبازی اش شد، می گوید: ساعت 7 عصر هفتم اردیبهشت ماه 95 بود که بر اساس تقسیم بندی های انجام شده به میدان پسته شهرستان خاش، برای برقراری امنیت فرستاده شدیم. در ابتدا، پس از نصب سرعت‌گیرهای مختلف و معین کردن تأمین‌های ایست بازرسی، مأموریت ما آغاز شد. بنده به همراه دو پایور درجه‌دار نیروی انتظامی و یک سرباز وظیفه، در محل مستقر بودیم. در ابتدای ساعات مأموریت، ناگهان خودروی پژو 405 با ایست همکاران ما، مقابل مأموران ایستاد و ناگهان چهار نفر از سرنشینان‌های خودرو پیاده شدند و به سمت ما تیراندازی کردند.
وی ادامه می دهد: در همین حین بود که رگباری از گلوله به سمت ما شلیک می‌شد و فرصت هیچ‌گونه عکس‌العملی را از ما می گرفت. به معنای واقعی صحرای محشری شده بود و خون پاک فرمانده ام جلوی چشم من به زمین شد. من در ابتدا فقط به فکر سنگر گرفتن بودم. در همین حین ناگهان تیری به پایین قفسه سینه‌ام برخورد کرد که من متوجه آن نشدم. تیر بعدی که به سمت من شلیک شد، به دست چپم برخورد کرد و به دلیل اینکه تیر به استخوانم خورده بود درد زیادی داشتم. اینجا بود که پس از سنگر گرفتن تازه متوجه شدم تیر دیگری در قفسه‌ام جا گرفته است. خون زیادی از من رفته بود.
این جانباز سرباز می گوید: برغم مجروح شدنم اسلحه‌ام را در حالت تک تیر شروع به تیراندازی به سمت اشرار کردم. اشرار که از کشته شدن همه ما مطمئن شده بودند، می‌خواستند به جمع‌آوری تجهیزات پلیس بپردازند و از محل متواری شوند که در همین حین، با شلیک یک تیر مستقیم به سر یکی از اشرار او را به درک واصل کردم. بقیة اشرار به دنبال من می‌گشتند اما به فضل الهی توانستم یکایک آنان را به نوبت به درک واصل کنم.
سجاد می گوید: انگار در شهر خاک مرده پاشیده بودند، هیچ فردی حضور نداشت. البته به این موضوع شک کرده بودم و اما وقتی که می‌خواستم از سنگر خود خارج شوم ناگهان متوجه یک خودروی زانتیا شدم که با سرعت بسیار زیاد به صحنه وارد شد و چند نفر سریع اجساد و اشرار مصدوم شده را به همراه خودرو از صحنه جمع کردند. من نیز تمامی تلاش خود را به کار بستم تا بتوانم به طرف آنان نیز شلیک کنم اما با نهایت تأسف این امر میسر نشد.
از او می پرسم با وجود حادثه‌ای که برایت اتفاق افتاد، اگر روزی دوباره چنین تهدیدی برای کشور اسلامی رخ دهد دوباره در صحنه حاضر می شوی؟ می گوید: دفاع از ناموس و کشور وظیفة تمام ملت شریف ایران است و تمامی سربازان و کارکنان نیروهای مسلح نیز باید بر این عهد خود استوار باشند. من نیز تا آخرین قطرة خونم برای کشور عزیزم می‌جنگم و از تمایت ارضی آن دفاع خواهم کرد.
سجاد عبدالهی می گوید: شهید کسی است که در راه هدف‌های بلند اسلامی و برای اعتلای دین اسلام و دفاع از میهن و وطن جان خود را ایثار می‌کند و به عالی‌ترین درجات و مراتبی که لایق یک انسان متعالی است، نایل می‌شود. همیشه از زبان پدرم نسبت به دلاوری و شهادت رزمندگان اسلام در جنگ تحمیلی شنیده بودم اما از نزدیک با این نوع از دلاوری و شهادت در زمان حال و در لباس نیروی انتظامی مواجه نشده بودم.
اجتمام(5)9105** 1200

انتهای پیام /*

[ منبع این خبر سایت ایرنا-اجتماعی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «سرباز بجستانی راه پدر را برگزید» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ایرنا-اجتماعی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات