بهبود حکمرانی و طراحی «بازارهای حامی فقرا» راه حل فقرزدایی در ایران

تاکنون، سیاستگذاران ایرانی، تلاشی موفقیت ‌آمیز در تامین زیرساخت‌‌ ها برای مردم داشته ‌اند اما متاسفانه این موفقیت بزرگ برای فقرزدایی و محرومیت ‌زدایی، کافی نبوده‌است.

نوشتن پیشگفتار یا مقدمه‌ای بر کتاب مرجع «توانمندسازی و کاهش فقر» که تجارب جهانی را جمع ‌آوری کرده ‌است و در حدود یک هزار نفر محقق، در سراسر جهان، در آن سهیم هستند تنها در صورتی توجیه دارد که اهمیت و جایگاه کتاب را برای خوانندگان فارسی زبان، روشن سازد. مهمترین دستاورد این کتاب برای خوانندگان ایرانی چیست؟ آیا این کتاب، نقطه عطفی در اندیشه و سیاست ‌های فقرزدایی و توانمندسازی محسوب می شود؟

پاسخ به این دو سئوال، مثبت است. این کتاب در زمانی به فارسی ترجمه می ‌شود که معاونت رفاه اجتماعی، ماموریت دارد برنامه «عدالت بنیان کردن اقتصاد و توسعه عدالت اجتماعی» را به عنوان یکی از برنامه ‌های سیاست ‌های اقتصاد مقاومتی و همچنین توانمندسازی و فقرزدایی را به عنوان یکی از محورهای اصلی برنامه ششم توسعه، طراحی نماید. این کتاب مبنای نظری و تجربی ارزشمندی برای ایفای این دو وظیفه داشته و از این روست که معاونت رفاه اجتماعی، ترجمه این کتاب را سفارش داده ‌است تا که بتواند چارچوب تازه‌ای را برای سیاستگذاری در حوزه فقرزدایی و توانمندسازی در کشور، به ارمغان بیاورد.

هر چند این کتاب، نکات تازه فراوانی را برای خوانندگان در بر دارد، اما دو پیام آن برای خواننده ایرانی که علاقه‌ مند به حوزه فقرزدایی و حمایت ‌های اجتماعی است، قابل توجه می باشد:

فقرزدایی و توانمندسازی، علاوه بر دسترسی به زیرساخت ‌ها ( امکانات آموزشی، جاده، آب، برق، و...) نیازمند «اصلاح نظام اداری، حقوقی و قضایی» و «اصلاح نقایص بازار» است. تاکنون، سیاستگذاران ایرانی، تلاشی موفقیت ‌آمیز در تامین زیرساخت‌‌ ها برای مردم داشته ‌اند و کمتر روستا یا منطقه‌ای را می ‌توان یافت که به همه زیرساخت ‌‌ها، دسترسی نداشته باشد. اما متاسفانه این موفقیت بزرگ برای فقرزدایی و محرومیت ‌زدایی، کافی نبوده‌است و باید عصر تازه‌‌ ای در خصوص سیاستگذاری ضد فقر و تحقق رشد فراگیر، آغاز نمود. این کتاب، در کنار تامین زیرساخت ‌ها، بهبود حکمرانی (اصلاح نظام اداری، قضایی و حقوقی) و همچنین طراحی «بازارهای حامی فقرا» را به عنوان دو حوزه مهم سیاستگذاری، معرفی می ‌کند. شناخت این دو حوزه و اجرای آن در ایران، می ‌تواند نقطه عطفی در سیاستگذاری اقتصادی و اجتماعی محسوب شود.

یک چهارم این کتاب، مبانی نظری و سه چهارم آن، تجارب کشورها را در اصلاح سه حوزه مذکور (تامین زیرساخت ها، بهبود حکمرانی و طراحی بازارهای حامی فقرا) بیان می‌ کند. هر یک از تجاربی که در این کتاب آمده‌است، ایده ‌ای برای تغییر به دست سیاستگذاران می ‌دهد که با توجه به شرایط کشور، در مورد اجرا یا عدم اجرای آن، می ‌توانند تصمیم‌ گیری نمایند.

دولت ‌ها و بازارها می ‌توانند حامی یا دشمن فقرا باشند. دولت‌‌های فاسد و بازارهای ناشفاف، دشمنان فقرا هستند. بنابراین سالم ‌سازی دولت و بازار، بزرگترین خدمتی است که می توان برای کاهش فقر، تصور کرد. سالم‌ سازی دولت، پروژه ‌‌ای است که درک آن بسیار ساده است و این کتاب نمونه ‌های مختلفی از سالم‌ سازی، بویژه سالم ‌‌سازی قوه قضاییه در کشورهای درحال‌ توسعه را جمع ‌آوری نموده‌ است. دولت‌هایی که برای توانمندسازی فقرا، مصصم هستند، به اصلاح نظام‌ های اجرایی و قضایی خود دست ‌زده ‌اند. کلید و نقطه شروع این اصلاحات، اراده دولت برای تغییر است و به نظر می ‌رسد اگر سیاستمداران برای کاهش فساد، عزم خود را جزم کرده باشند، مسیر ادامه راه، بسیار روشن است: شفاف ‌سازی بودجه، ایجاد دولت الکترونیک، تقویت نظارت مردمی و... سیاست ‌های سالم‌ سازی دولت هستند که کم‌ و‌ بیش در کشورهای مختلف آزمایش ‌شده و تاثیرگذار بوده‌ اند.

اما طراحی بازاری که حامی فقرا باشد، به لحاظ مفهومی و به لحاظ عملی، پیچیده است. فقرا نمی‌ توانند مانند رقبای خود، از نظام بانکی تسهیلات بگیرند، زیرا دارایی آنها فاقد ثبت رسمی است یا آن که اساسا دارایی مناسبی برای وثیقه گذاشتن ندارند. فقرا نمی ‌توانند محصولات خود را به بازارهای دور یا بازارهایی عرضه کنند که کالاهای آنها را به قیمت مناسب، خریداری می کنند. تولیدکنندگان فقیر، در برابر تامین‌ کنندگان مواد واسطه‌ ای، قدرت چانه‌ زنی ندارند و به علت کوچک‌ بودن، نمی‌ توانند مهارت فنی نیروی انسانی خود را ارتقاء بخشند و آنها را متناسب با تحولات فناوری، آموزش دهند. در اینچنین وضعیتی، فقرا از بازار حذف می‌ شوند.

سیاست اصلی دولت‌ ها از جمله دولت ایران برای جلوگیری از حذف فقرا، پرداخت یارانه به اشکال مختلف است. اما در الگوی این کتاب، سخنی از دادن یارانه به عمل نیامده‌ است، بلکه دولت با همکاری فقرا یا جامعه هدف، نهادهایی را طراحی می ‌کند که فقرا بتوانند در صحنه رقابت، بدرخشند یا حداقل حذف نشوند و به درآمد و مزیتی پایدار دست یابند. این کتاب ده‌ ها نمونه از این تجارب را جمع‌ آوری و ارائه نموده ‌است.

کشور هند و کشور چین، با استفاده از این روش سیاستگذاری، صنعت لبنیات خود را آنچنان متحول ساختند که به آن "انقلاب لبنیات"، لقب داده شد. در کشورهایی مثل این دو کشور و سایر کشورهای کم‌ درآمد، کشاورزان فقیر معمولا یک یا چند دام شیری دارند. این کشاورزان نمی ‌توانند خوراک دام را به قیمت مناسب خریداری کنند، بودجه لازم برای استفاده از خدمات دامپزشکی را به سختی دارند و در توزیع شیر، با مشکلات مختلف روبرو هستند. کارخانه ‌داران صنعت لبنیات نیز  نمی‌ توانند از کمیت و کیفیت شیر مطمئن باشند و از همین رو، صنعت لبنیات معمولا در این کشورها، صنعت مشکل ‌سازی برای سیاستگذاران است و دولت ‌ها مجبور به پرداخت یارانه‌های سنگین می ‌باشند. البته همانگونه که در ایران هم شاهد هستیم، یارانه‌ های دولت به این صنعت، معمولا کارساز نبوده و دولت مجبور است به طور مدام، به این صنعت، منابع عمومی را تزریق کند. اما دولت‌ های هند و چین، در این حوزه نقش سیاستگذار ریش‌سفید را به خوبی ادا کردند و رابطه کارخانه ‌دار، دامدار و تامین‌کنندگان را به گونه‌ ای تنظیم نمودند که این صنعت، به یکی از موتورهای رشد اقتصاد کشور، تبدیل شد. در روستاها، بخش خصوصی، مراکزی برای نگهداری دام شیری، تاسیس کرد و کشاورزان فقیر توانستند دام‌ های خود را به این مراکز تحویل دهند. بدین ترتیب کشاورزان از کار دردسرساز نگهداری دام، نجات یافتند، کارخانه‌ داران به جای چانه‌زنی با تعدادی دامدار، با یک مرکز نگهداری دام، قرارداد منعقد می ‌کردند و آزمایشگاه ‌های کنترل کیفیت، مراقب سلامت شیر بودند. از طرف دیگر، مراکز نگهداری دام، می ‌توانستند با قیمت مناسب، خوراک دام، تجهیزات و دامپزشک را به کار گیرند. این هماهنگی میان بازیگران مختلف، بسیاری از فقرا را از تهیدستی نجات داد و تحولی روشن در صنعت لبنیات، به وجود آورد.

کارکرد و وظیفه دولت ‌ها در کشورهای پردرآمد همانا سیاستگذاری در نقش ریش ‌سفید هماهنگ‌ کننده است و تجاربی که در این کتاب آمده‌ است کم و بیش، تقلید از آن دولت‌ هاست. دولت ژاپن، بیش از سایر کشورها، این نقش را به عهده داشته ‌است. به‌طور مثال، صنعت استخراج فولاد و صنایع پایین ‌دستی آن تا دهه 1960، فاقد مزیت بود. دولت، صنعتگران بخش خصوصی را به دور یکدیگر جمع کرد و علت پایین ‌بودن کیفیت و بالا بودن قیمت فولاد (که مزیت همه صنایع پایین ‌دستی از خودرو گرفته تا ساختمان به آن بستگی دارد) را مورد بررسی قرار داد. هزینه استخراج، به علت تولید کم، بسیار بالا بود و برای افزایش استخراج و دست یافتن به مقیاس بزرگ، باید سرمایه ‌گذاری سنگینی صورت می‌ گرفت. اما هیچ اطمینانی وجود نداشت که اگر صنعت استخراج، رشد می‌کرد، صنعت فولاد، خریدار آنها باقی می‌ماند و به همین ترتیب، اگر صنعت فولاد میزان محصولات خود را افزایش می‌داد، صنعت پایین ‌دستی، خریدار محصولات جدید باشد. این ترس نیز وجود داشت که با افزایش تولید، بخش صنعت خریدار، از قدرت چانه‌ زنی خود استفاده کرده و قیمت را کاهش دهد. در واقع باید یک برنامه میان ‌مدت، بین چند صنعت، طراحی می‌ شد و همه به آن وفادار می ‌ماندند. وفاداری به تعهدات بلندمدت، نیازمند قاضی بیطرف یا همان سیاستگذار ریش ‌سفید بود که دولت ژاپن، نقش آن را به خوبی ایفا کرد و با یک برنامه چند بخشی، مزیت بزرگی برای صنایع خود به وجود آورد. صنعت استخراج، فولاد و صنایع پایین ‌دستی آن، یک برنامه مشترک افزایش تولید را طراحی و آن را به اجرا درآوردند.

تفاوت عظیمی میان این شیوه سیاستگذاری با سیاستگذاری مرسوم، وجود دارد. بهبود حکمرانی و اصلاح بازار، برخلاف تامین زیرساخت ‌ها، بدون مشارکت مردم و فقرا تقریبا ناموفق است. تامین زیرساخت ‌ها مانند رساندن جاده به یک روستا یا ساخت یک سد را می ‌توان با تزریق بودجه و به کارگیری گروهی از پیمانکاران، به سرانجام رساند. اما در اصلاح نظام اداری یا اصلاح بازار، بودجه دولت، اهمیت چندانی ندارد. دولت بازیگر اصلی است و بدون همراهی یا رهبری آن - حداقل در کشوری مانند ایران- اصلاح این دو، شاید خواب و خیالی بیش نباشد. دولت، دیگر هنرش، منابع بودجه‌ ایش نیست بلکه نقش حاکمیتی و میانجیگرانه (نقش ریش‌سفیدی) آن است. دولت (حکومت) بازیگری است که باید با مشارکت مردم، نظام اداری و بازار را اصلاح نماید. سیاستگذاری که می خواهد نقش ریش‌سفید را بازی کند باید بیطرف باشد، عمق مسئله را درک کند، و اجازه ندهد که منافع مصرف‌ کنندگان که معمولا در بازی سیاستگذاری، حضور مستقیم ندارند، قربانی منافع تولیدکنندگان شود. تولیدکنندگان مانند سایر انسانها، خواهان بیشترین منافع هستند و سیاستگذار ریش ‌سفید باید بازی را به گونه‌ای داوری کند که منافع بلندمدت تولیدکنندگان وفادار به منافع مصرف کننده، تامین شود.

این سیاستگذاری تنها ابزار فقرزدایی نیست و تنها فقرا از آن سود نمی برند بلکه شیوه ‌ای مفید برای سیاستگذاری در همه حوزه‌ ها می ‌باشد. می‌ توان با یک مثال، نشان داد که چگونه دولت ‌ها برای حل مسئله فقر، سیاستگذاری می ‌کنند و سپس همه مردم از آن منتفع می ‌شوند. به موضوع بازنشستگی توجه کنید. فقر در سنین پیری و بازنشستگی، مسئله بسیاری از شاغلین است و از همین‌رو، دولت ‌ها مجبور شدند با همکاری صاحبان صنعت، صندوق ‌های بازنشستگی را طراحی کنند. عضویت و بهره‌مندی از صندوق ‌های بازنشستگی، از کارگران صنعتی آغاز شد و به تدریج کارمندان و یقه ‌سفیدها به آن پیوستند و امروز ثروتمندان نیز هر قدر از آینده مطمئن باشند، مایل هستند که عضو یک صندوق بازنشستگی باشند. مسئله هماهنگی میان تولیدکنندگان و تولیدکنندگان با تامین ‌کنندگان منابع مالی یا منابع انسانی و توزیع ‌کنندگان، مسئله همه بخش‌ هاست. دولتی که بتواند برای نجات فقرا از دام فقر، این شیوه سیاستگذاری را بیاموزد، در همه صنایع، سیاستگذار موفق ‌تری خواهد بود.

پیشگفتار کتاب «توانمندسازی و کاهش فقر» به قلم احمد میدری، معاون رفاه اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی از دفتر NSPM  این وزارتخانه برای سایت «دنیای سفر» ارسال شده است.

[ منبع این خبر سایت دنیای سفر می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «بهبود حکمرانی و طراحی «بازارهای حامی فقرا» راه حل فقرزدایی در ایران» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت دنیای سفر منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات