یک تیر یک بهشت

این بخشی از گفته های خواهر شهید ترور «رضا شکرابی» است.
رضا شکرابی سال 1339 در تهران و در خانواده ای مذهبی متولد شد و سرانجام در 21 دی سال 1360 توسط گروهک تروریستی منافقین به شهادت رسید.
برادر و خواهر شهید رضا شکرابی، در گفت وگویی به بیان ویژگی های شخصیتی و نحوه شهادت او پرداختند.
خواهر شهید رضا شکرابی می گوید: از هیچکس هیچ انتظاری نداریم، چون شهید ما فقط به خاطر خدا رفت، تنها خواسته ما این است که همه پشتیبان رهبری باشند، خودمان هم هستیم، چون اگر همه تابع یک نفر باشند، همه چیز درست می شود.
رضا در سن 19 سالگی وارد سپاه و بخش محافظین انصارالمهدی(عج) شد. مرتب به مادرم می گفت من دیگر از سپاه بیرون نمی آیم و آنجا می مانم.
او به امام خمینی(ره) خیلی ارادت داشت و خیلی حواسش جمع بود که یک وقت از موقعیتش در سپاه سوءاستفاده نشود و در مدت زمان همکاری با سپاه، چندین بار از سوی منافقین مورد سوءقصد و تهدید قرار گرفت اما همچنان مصمم به کار خود ادامه داد تا سرانجام به درجه شهادت نائل آمد.
رضا پیش از انقلاب، همیشه بعد از تظاهرات، مادر را به خانه می رساند و دوباره به محل برگزاری تظاهرات بازمی گشت. او حتی آنهایی که برای تظاهرات آمده بودند را به خانه می رساند.
منافقین چندین بار رضا را مورد سوءقصد قرار دادند، آنها به منزل ما تلفن می زدند و به مادرم می گفتند که جلوی کارهای برادرم را بگیرد.
رضا اهل تعریف کردن از خود و کارهایش نبود. حتی زمانی که منافقین دو بار به او تیراندازی کرده بودند، او برای ما تعریف نکرد که چه اتفاقی افتاده و چطور به او تیراندازی شده است.
بعد از شهادت او متوجه شدیم که سرپرستی تعدادی از بچه های بی سرپرست را هم بر عهده داشته است.

** رضا عاشق شهادت بود
برادر شهید رضا شکرابی نیز می گوید:‌ رضا عاشق شهادت بود، همان سالها وقتی عاملان ترور دستگیر شدند، به آنها گفتیم که برادرم را به آرزویش رساندید.
من و برادرم رضا با هم دو سال اختلاف سنی داشتیم. من کوچکتر بودم، اکثرا با هم بودیم و تظاهرات ها را با هم می رفتیم.
برای برادرم پول اصلا اهمیتی نداشت، در کارش خیلی باگذشت و دست و دلباز
و بسیار با حجب وحیا بود.
تنها جاییکه عصبانیت او را دیدم زمانی بود که در یک مهمانی، یکی از مهمان ها حرف هایی بر ضد شهید بهشتی و برخلاف انقلاب می زد. آنجا دیدم که رضا با عصبانیت بلند شد و به آن فرد به شدت اعتراض کرد.
یادم می آید یک روز من و رضا با ماشین بیرون رفته بودیم که فقیری آمد و مشغول تمیز کردن شیشه ماشین شد، رضا فورا پول قابل توجه ای را از جیب در آورد و به آن فقیر داد، فقیر هم که دید مقدار پول خیلی زیاد است، سریعا اقدام به تمیز کردن شیشه عقب ماشین کرد، اما رضا صدایش زد و دوباره به او مقداری پول داد، این اتفاق آنقدر تکرار شد تا آنکه فقیر گفت: آقا بس است دیگر، چقدر به من پول می دهید!
رضا اگر می دید فردی واقعا احتیاج دارد، از سهم خود ارزان تر می فروخت و در دفتر می نوشت «ارزان فروشی رضا» و آخر ماه همه را از حساب خود پرداخت می کرد.
برادرم محافظ آیت الله سیدمحمد خامنه ای بود اما در روز حادثه به جای راننده هم رانندگی می کرد.
21 دی سال 1360 در مسیر مجلس شورای اسلامی، منافقین در لباس کارگران و با ماشین های سازمان آب راه را بسته بودند و داشتند با کلنگ کار می کردند اما به گفته عاملان ترور همه چیز در 30 ثانیه تمام می شود، آنها با اسلحه «ژ3» گلوله ای را به گوش برادرم می زنند که از چشمش در می آید و مغزش شکافته می شود.
همچنین علی ولی پورگودرزی همکار رضا که در صندلی کنار برادرم نشسته بود به شهادت رسید.
اجتمام ** 9136 ** 1071

انتهای پیام /*

[ منبع این خبر سایت ایرنا-اجتماعی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «یک تیر یک بهشت» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت ایرنا-اجتماعی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات