بدترین سوالی که در ایران از آدم می پرسند!

بدترین سوالی که در ایران از آدم می پرسند! وبلاگ > مردانی، ناصر - اگر آن چهار عدد اسمش رمز است پس نباید با صدای بلند به سمع و نظر سایر عزیزان در فروشگاه برسد

 

در یک فروشگاه هستی، فروشگاهی بزرگ با قفسه های بلند که راهروهای درازی با آن ساخته اند. همه جور لوازم و کالا از خوردنی، نوشیدنی، پوشیدنی، خانگی، برقی... در طبقه های قفسه ها و جاهای مختلف این فروشگاه پیدا می شود. احساس می کنی به سبک فروشگاههای بزرگ دنیا ساخته شده و خیلی از جزییات آن شبیه نمونه های معروف خارجی است که در شهرهای بزرگ دنیا می شود آنها را دید. جنس ها را در سبد چرخداری جمع کرده ای و از اینکه اغلب چیزهایی که نیاز داری را می شود از یک فروشگاه خرید، احساس خوبی داری و فکر می کنی خیلی خوب است که به جای مراجعه کردن به انواع و اقسام فروشگاه ها برای خرید فهرست بلند بالای لوازم مورد نیاز؛ با مراجعه به یک فروشگاه همه ی آنها را می توانی تهیه کنی. نگاهی به دیوارها و کف فروشگاه می اندازی، به نظر تمیز و قابل قبول می آیند. تا اینجا همه جیز خوب پیش رفته است.

حالا در صف پرداخت ایستاده ای، کالاهای خریداری شده را یکی یکی تحویل می دهی اغلب بارکدها خوب کار می کنند و متصدی فروشگاه قیمت کل کالاها را اعلام می کند. کارت بانکی ات را می دهی. دستگاه کارت خوان در پشت سر متصدی در جای به ظاهر امنی مثل یک تکه جواهر نگهداری می شود! متصدی در حالی که پشتش به شماست با صدایی که مطمئن شود به گوش شما خواهد رسید، می پرسد:

-          رمزتون لطفا؟

سکوتی فروشگاه را فرا می گیرد، صدای باز شدن لولای درِ روغن نخورده حالا بهتر از هر زمانی شنیده می شود.

سوال تکرار می شود.

-          آقا رمزتون لطفا؟

مشتری های پشتِ سر تو در صفِ پرداخت این پا و آن پا می کنند که چرا رمز کارت بانکی ات را با صدای بلند اعلام نمی کنی تا همه ی ما آن را بشنویم؟

پیش خودت فکر می کنی اگر آن چهار عدد اسمش رمز است پس نباید با صدای بلند به سمع و نظر سایر عزیزان در فروشگاه برسد، پس نفسی می گیری و می گویی:

-          ببخشید، می شه خودم بیام و رمز رو وارد کنم؟

همهمه ای در میان مشتری های پشتِ سر تو در صف ایجاد می شود. یکی آرام می گوید:

-          ای آقا بگو دیگه کار داریم

دیگری پوزخندی می زند و می گوید:

-          نکنه حساب میلیاردی داره، نگرانه کارتشو بدزدن!

و البته صداهای موافقی هم می آید که:

-          خب راست می گه دیگه. رمزِ کارت بانکی رو که نباید به همه اعلام کرد!

-          آخه چرا اون دستگاه کارت خوان رو دم دست نمی ذارین که مشتری خودش رمز رو وارد کنه؟

در اغلب کشورهای دنیای غرب که شکل و مدل این فروشگاه های بزرگ از آنها گرفته شده، قوانین فراوانی برای حفظ حریم خصوصی افراد وجود دارد که به سادگی هم قابل اغماض نیستند اما در عین حال شفافیت مالی حساب های شرکت ها و اشخاص نیز موضوع اساسی و مهمی است تا امکان فرار مالیاتی به حداقل برسد اما در کشور ما انگار موضوع برعکس است یعنی حریم خصوصی افراد در حد شوخی است و از آن طرف مثلا هیج وقت درست نمی شود فهمید که فلان بازیکن لیگ برتر فوتبال مبلغ واقعی قراردادش چقدر است؟ شاید از ترس روشن شدن مبلغ مالیات این قراردادها اینقدر مبهم هستند.

در همین افکار هستی که متصدی فروشگاه رو برمی گرداند و می گوید:

-          آقا رمزتون رو می گید یا کنسلش کنم؟

و تو جواب می دهی:

-          می شه من خودم وارد کنم؟

جواب می آید:

-          اینجا جا تنگه! نمی شه که بیاین اینجا آقا! لطفا رمزتون رو بگید من خودم واردش می کنم.

راست می گفت، دستگاه کارتخوان را در چنان حصاری پیچیده اند و مواظبش هستند که انگار اگر جابجایش کنند قوانین ازلی و ابدی جهان زیرو رو خواهد شد!

حالا تو می مانی که چه کار بکنی؟ چاره ای نداری. یا باید رها کنی و بروی یا اینکه رمزِ کارت بانکی ات را با صدای بلند فریاد بزنی. آخر اگر اسمش رمز است پس چرا باید آن را فریاد بزنم؟ بعد پیش خودت فکر می کنی که کاش می شد این سوال ها را در انظار عمومی از شرکت ها، نهادها و موسسات مالی پرسید که:

-          آهای آقای بازیکن فوتبال مبلغ قراردادتون لطفا؟ ای خانم بازیگر سینما مبلغ قراردادتون لطفا؟ ای شرکت غول پیکر دولتی و بخش عمومی، صورتحساب شفاف هزینه و سود سالیانه اتون لطفا؟ ای وارد کننده ی خودرو، وارد کننده ی تلفن همراه، وارد کننده ی شکر، رسید پرداخت مالیاتی اتون لطفا؟...

این همه سوال درست و خوب هست که در انظار عمومی نمی شود پرسید! اما بدترین سوال ممکن را در جلوی دیدگان همه از تو می پرسند.

 مشتریِ پشتِ سر تو از بی حوصلگی سبدِ چرخدارش راعقب و جلو می کند و آن دیگری زیر لب غرولند می کند. مسئول فروشگاه انگشتش رو به دکمه ی کنسل می رود. لولایِ روغن نخورده ی درِ فروشگاه حالا بیشتر از همیشه به قیژ قیژ کردن افتاده. هنوز مانده ای که چه کنی؟!

شما اگر بودید چه کار می کردید؟! 

 

 

کلید واژه ها: کارت خوان الکترونیکی - مالیات -

[ منبع این خبر سایت خبرآنلاین-وبلاگ می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «بدترین سوالی که در ایران از آدم می پرسند!» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت خبرآنلاین-وبلاگ منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات