روند علوم انسانی در غرب، خلاف جهت تخصصی شدن است

استاد پیشین دانشگاه هاروارد گفت: روند کنونی علوم انسانی در دانشگاههای غرب روندی خلاف جهت تخصصی شدن است. از دلایل گرایش به مطالعات میان رشته ای ماهیت مشکلات و مسائل انسان در دنیای کنونی است.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه-جلال حیران نیا: به نظر می رسد میان رشتگی در حوزه علوم انسانی مقابل تخصص گرایی در این حوزه مطالعاتی است. در گفتگو با پروفسور چارلز تالیافرو به روند میان رشته ای شدن در این علوم پرداخته ایم که از نظر می گذرد؛

«چارلز تالیافرو» استاد دانشگاه‌های آکسفورد، کلمبیا، پرینستون، کلمبیا و نتردام آمریکا بوده و در حال حاضر استاد فلسفه کالج سنت اولاف در مینه‌سوتای آمریکاست. راهنمای آکسفورد درباره الهیات، راهنمایی مقدماتی بر زیبایی‌شناسی، تصویر در ذهن، فرهنگ فلسفه دین، تاریخ مختصر روح، راهنمای راتلج درباره خداشناسی و راهنمای مقدماتی فلسفه دین از جمله آثار وی به شمار می‌روند. او از فیلسوفان برجسته در عصر حاضر به شمار می‌رود و در این حوزه صاحب آثار ارزشمندی است. وی دانش‌آموخته دانشگاه براون و هاروارد بوده و عضو انجمن فیلسوفان آمریکاست.

*فرایند تخصصی شدن علوم انسانی چگونه در مغرب زمین شروع شد؟

از ابتدا و از زمانی که به علوم انسانی در قرون وسطی و اوایل دوران مدرن اشاره می کنیم در واقع به مجموعه ای از رشته های مجزا از جمله فلسفه، ادبیات، زبان، تاریخ، هنر، سیاست، حقوق اشاره می کنیم. در واقع این علوم از برخی حوزه ها چون الهیات و تعلیمات دینی از یک سو و علوم (science) مثل پزشکی از سوی دیگر مجزا و متمایز هستند.

تمیز میان آنچه که علوم انسانی خوانده می شود با آنچه غیر علوم انسانی خوانده می شود به صد سال گذشته یا به ظهور رشته هایی چون اقتصاد، انسان شناسی، جامعه شناسی، علوم سیاسی و روانشناسی باز می گردد.

برای برخی متخصصان در حوزه مطالعاتی روانشناسی این رشته به عنوان بخشی از علوم یعنی مرتبط با علوم اعصاب شناخته می شود. این در حالی است که برای عده ای دیگر در این حوزه مطالعاتی چنین چیزی درست نیست و روانشناسی در زمره علوم انسانی به شمار می رود.

در هر صورت علوم انسانی از ابتدا حوزه های تخصصی خاص خود را دارا بوده است. این موضوع را در دانشگاههای قدیمی غرب چون Bologna، سالرنو(Salerno)، پاریس و آکسفورد شاهد بوده ایم.

شاید این موضوع جالب توجه و مورد تحسین باشد که قدیمی ترین دانشگاه در جهان در قرن نهم و توسط یک زن بیوه مسلمان به نام «فاطمه الفهری» (Fatima al-Fihri) بنا بناده شد. این دانشگاه قرویین نام دارد و در مراکش (مغرب) است.

در حالی که به نظر می رسد این دانشگاه شاید کارکردی مانند مدرسه (madrasa) یا مسجد را داشته باشد اما این دانشگاه را باید تماماً به عنوان یک دانشگاه به معنای امروزی مورد تأیید قرار داد چرا که در این دانشگاه موضوعات غیر دینی از جمله فلسفه، ادبیات، شعر، فیزیک، ستاره شناسی تدریس می شده است.

آنچه را که علوم انسانی می نامیم موضوع رشته های مجزا و مستقل از اواسط قرن بیستم است. مطالعه علوم انسانی نیز به مانند علوم مشتمل بر تخصصهای اضافه در هر کدام از رشته های تخصصی است.

یعنی در هر حوزه تخصصی علوم انسانی نیز حوزه های مطالعاتی خرد می شود و محقق علوم انسانی ممکن است از آن حوزه تخصصی هم اطلاع چندانی نداشته باشد. برای نمونه یک متخصص فلسفه زبان یا یک مورخ تاریخ فتوحات اسکندر کبیر ممکن است به اندازه کافی در خصوص فهم برخی دیگر از حوزه های فلسفه یا مطالعات آمریکا آموزش ندیده باشد.

*روند کنونی علوم انسانی در دانشگاههای غرب به چه صورت است؟

روند کنونی علوم انسانی در دانشگاههای غرب روندی خلاف جهت تخصصی شدن است. البته معتقد هستم برخی تخصص گرایی ها که با آن اشاره کردم غیر قابل اجتناب است و بخشی از ماهیت علم است. برای نمونه یک دانشمند برجسته و پیشگام در برخی حوزه های زیست شناسی یاخته ای ممکن است قادر نباشد آثار فیزیک را خوب ارزیابی کند. یعنی ممکن است در آن حوزه ها متخصص نباشد.

در غرب جنبشی وجود دارد که علوم انسانی را مکانیسمی می بینند که دانشجویان را قادر می سازند وارد بازار کار پیچیده، کثرتگرا و جهانی کنند.

برای نمونه مایل هستم در خصوص تخصص خودم که اخلاق محیط زیست است سخن بگویم. در غرب یک احساس فزاینده و قوی وجود دارد مبنی بر اینکه ابنای بشر باید با احترام با محیط زیست خود برخورد کند. احترام به محیط زیست موضوعاتی چون برخورد مناسب با حیوانات و کاستن از گازهای گل خانه ای و ... را در بر می گیرد. در واقع این احساس وجود دارد که راه حل مسائل و مشکلات زیست محیطی تنها در علوم (science) خلاصه نمی شود وحتی راه حل تنها در یک رشته علوم انسانی نیز وجود ندارد.

در واقع برای حل مسائل و مشکلات زیست محیطی نیاز است که طیفی از رشته های مطالعاتی به کمک بیایند. برای نمونه نیاز است تا رشته های فلسفه، الهیات، تاریخ، اقتصاد، علوم طبیعی و ... برای حل مشکلات و معضلات زیست محیطی به کار گرفته شوند.

*اهمیت مطالعات میان رشته ای در علوم انسانی را در چه می دانید؟

باید توجه داشت که مطالعات میان رشته ای در حال رشد و گسترش است. چه از حیث ایجاد این رشته ها در دانشگاهها و چه از حیث موضوعات ارائه شده به سمینارها و کنفرانسها شاهد هستیم که این رشته ها در حال رشد و گسترش هستند.

در کالج سنت اولاف آمریکا که من مشغول تدریس در آن هستم مطالعات زیست محیطی مشخصاً یک حوزه مطالعاتی میان رشته ای به شمار می رود که دانشجویان و اساتیدی از رشته های فیزیک، اقتصاد، روانشناسی، فلسفه، هنر، تاریخ و الهیات در آن درگیرهستند.

در واقع این موضوع به نوعی مقابل تخصص گرایی محض و شدید در علوم انسانی از یک سو و در علوم از سوی دیگر است. بنابر این در علوم حوزه مطالعاتی اقلیم شناسی بسیار فراتر از علوم فیزیکی است.

*چرا گرایش فزاینده به مطالعات میان رشته ای را در علوم انسانی شاهد هستیم؟

از دلایل گرایش به مطالعات میان رشته ای ماهیت مشکلات و مسائل انسان در دنیای کنونی است. برای نمونه مسائل و مشکلات اقلیمی و آنچه مربوط به محیط زیست و بیماریهای انسان می شود مستلزم همکاری و گفتگو میان دانشمندان حوزه های مختلف است.

برای حل بسیاری از مشکلات و مسائل دنیای کنونی نیاز است که دانشمندان حوزه های مختلف با یکدیگر تشریک مساعی و همکاری کنند. نیاز است در خصوص بسیاری از مشکلات گفتگوهایی میان فلاسفه، الهی دانها، زیست شناسان، مورخان و اقتصاددانان صورت گیرد.

در واقع مسائل و مشکلات دنیای امروز بشر ماهیتی چند بعدی دارد و نیاز است از زوایای گوناگون مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد.

[ منبع این خبر سایت الف-اجتماعی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «روند علوم انسانی در غرب، خلاف جهت تخصصی شدن است» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت الف-اجتماعی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات