من به اشغال تو درآمده‎ام…

من به اشغال تو درآمده‎ام…

لینک زن/ وبلاگ "خلو" نوشت:
ما توی محل مراد صدایش می‌کردیم نه که اسمش مراد باشد اما شوکت خانوم، مادرش همیشه صدایش می‌کرد مرادم. شوکت خانوم اینها ته کوچه تنگه می‌نشستند، می‌آمد کارهای خونه ی مامانجان را می‌کرد، خوش‌اخلاق بود وقتی هم که می‌خندید دوتا دندان طلایش معلوم می‌شد. آنوقت من برای خودم توی دلم داستان می‌ساختم که شوکت خانوم یکجا گنج پیدا کرده ترسیده بدزدنش برای خودش دندان و فک و قفسه‌ی سینه ساخته!
مراد تنها بچه‌اش بود خیلی دوستش داشت، نمی‌شد روزی بیاید خانه ما و حرف مراد را نزند، از به دنیا آمدنش تا حرف زدنش راه رفتنش روز اول مدرسه…همه را شصت بار گفته بود، من هم که خیلی دوستش داشتم هربار می‌نشستم پای حرفهاش و سعی می‌کردم یک داستان جدید بسازم از لابلای داستان‌های مراد، ولی نمی‌شد! داستان خور نبود. انقدر که همه چیز زندگیش عادی بود.ولی هربار از مراد می‌گفت چشمش آبی‌تر می‌شد آفتاب صاف میفتاد توی دندانهاش و قفسه‌ی سینه‌ی طلاش را صاف می‌کرد: “مراد دلمه”…
آنوقت گریه‌ام می‌گرفت…دلم می‌خواست من هم می‌رفتم خانه‌ی یک مامانجانی برایش کار می‌کردم و نوه‌اش می‌آمد وردستم می‌ایستاد و من برایش از تو می‌گفتم…ته همه‌ی داستان‌های بی‌مزه‌ام هم که چنان با آب‌وتاب تعریف کرده بودم که طرفم منتظر بود اتفاقی بیفتد نفس عمیق می‌کشیدم سینه‌ام را صاف می‌کردم صورتم را تنظیم می‌کردم که آفتاب بیفتد توش و فقط می‌گفتم: “مراد دلمه”…

[ منبع این خبر سایت خبر ایرونی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «من به اشغال تو درآمده‎ام…» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت خبر ایرونی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات