خاطره هایی از یافتن لوکیشن

خاطره هایی از یافتن لوکیشن

ماهنامه فیلم/ خاطره های مدیران تدارکات و مدیران تولید از یافتن لوکیشن یا کار کردن در آن بسیار جذاب است و آن چه می خوانید گزیده ای از این خاطره هاست؛ مواردی که فکر کردیم بیان شان باعث سوء تفاهم نخواهد شد. تمام مسائل مربوط به اختلاف های مالی و ازدواج هایی را که در پی حضور گروه های تولید در تعدادی از خانه ها سر گرفته کنار گذاشتیم! یافتن لوکیشن، حضور در آن و تعامل با صاحبخانه مراحل بسیار جالبی است. کافی است روایت ها را از زبان خود مدیران تدارکات بشنوید.
هراس
لوکیشن های تکراری چند خوبی دارند. مهم ترینش این است که ساخت فیلم برای ساکنان خانه عادی است. در لوکیشن های تازه گاهی جرأت نمی کنیم وسایل و ابزار کار را برای روز بعد دم دست بگذاریم.
پرسه در کوچه
یکی از کارهای ما قدم زدن در کوچه هاست.
گاهی خانه ای را می بینم که نمای بیرونی فوق العاده ای دارد ولی وارد که می شوم می بینم متأسفانه فضای داخلی را تغییر داده اند.
مثلاً نمای بیرونی سنتی است اما در داخل، آشپزخانه را اپن کرده اند.
گوشه ذهنم می ماند که فلان خانه بیرونش خوب است!
حسادت های دوست داشتنی
یک بار با یکی از کارگردان های قدیمی از لوکیشن بیرون آمدیم. او صدایم زد و خانه ای را نشان داد و گفت: فلانی برو ببین می شود در فلان خانه فیلم برداری کرد؟ خانه ای در همان کوچه بود. رفتم و مالک هم استقبال کرد.کلاً عجیب است که وقتی در یک محل فیلم برداری داریم همسایه ها بهتر راه می آیند.انگار نوعی چشم و هم چشمی راه می افتد.نتیجه این شد که قرار با مالک یکی از لوکیشن ها را لغو کردیم و در همان خانه فیلم را گرفتیم.
کار ما این طوری نیست که بگوییم انتخاب کردیم و تمام شد رفت! گاهی تا آخرین روز فیلم برداری جست و جوی مان ادامه دارد.
راه نجات
در کارهایی که بازیگر مشهور نداریم کمی دردسر هست. بازیگر که باشد بخشی از مشکل حل می شود.مردم اعتماد دارند به آن ها. تا بخواهند با آن ها حرف بزنند و به آن ها نزدیک شوند، ما کارمان را کرده ایم!چون خیلی وقت ها پرسش اول این است که بازیگر فیلم تان کیست؟ باید دو سه اسم آشنا بیاوریم.
سینمای بغض!
یک بار در خانه ای را زدم. مرد جنتلمنی در را باز کرد و وقتی دید برای فیلم آمده ام، با قاطعیت گفت نه و در را بست. دوباره در زدم.در را باز کرد و وقتی دید اصرار می کنم توضیحی داد که دلم برایش سوخت.از تهیه کنندگان قدیمی سینما بود که حالا خانه نشین شده است.گفت این که شما بیایید جلوی روی من و در خانه ام فیلم بسازید از هر شکنجه ای بدتر است! دوست دارم خودم در خانه ام فیلم بسازم که نمی شود!
غرور و تعصب
یک بار کارگردان آمد و از دیدن خانه عصبانی شد.گفت کف این خانه مزخرف است. منظورش این بود که به درد فیلمش نمی خورد. ولی صاحبخانه هم عصبانی شد و نزدیک بود دعوا شود.صاحبخانه شروع به توضیح دادن کرد که با چه بدبختی خانه را ساخته و کارگردان حق ندارد بگوید آن خانه مزخرف است. گاهی واقعاً نمی دانیم باید بخندیم یا ناراحت شویم.
سقوط و سکته!
در خانه ای کار می کردیم که لوستر قیمتی و بزرگی از سقفش آویزان بود. بچه های گروه فیلم برداری هم دو سه تا از سیم ها را پشت لوستر انداخته بودند.نمی دانم چه شد و چه کسی سیم را کشید که لوستر افتاد و هزار تکه شد.اگر داماد خانواده به دادمان نرسیده بود ممکن بود صاحبخانه که پیرزن مهربانی هم بود سکته کند!
بانمک ها
بعضی از صاحبخانه ها دقیقاً شرایط این کار را می دانند اما برخی نه.مثلاً یکی از مالکان بعد از دو سه روز کار، وقتی فرمان سکوت می دادیم برای شوخی داد می زد: «سه، دو، یک... اکشن!»فکر می کرد کار بامزه ای می کند ولی واقعاً روی اعصاب ما بود؛ یا مثلاً وقتی بازیگر دیالوگ را چند بار یادش رفت سر تکان داد و گفت: «این هم بازیگر نیست که!» کلاً فضا سخت بود و تلاش ها برای آرام کردنش نتیجه نداشت!
لوکیشنی برای فروش
باید برای هر شرایطی آماده باشیم. مثلاً یک بار مالک هم زمان با اجاره دادن خانه به ما، آن را برای فروش هم گذاشته بود. وسط فیلم برداری از بنگاه می آمدند خانه را ببینند.بعد هم با دیدن بازیگران ذوق می کردند و می خواستند عکس بیندازند. بدبختی این بود که حتی کارگردان آن فیلم هم خودش بازیگر بود! مجبور شدیم کسی را دم در بگذاریم تا کسانی که از بنگاه می آمدند زنگ نزنند!
هنروران مالک
یک بار می خواستیم سکانس مهمانی را در خانه ای بگیریم. صحبت از سیاهی لشکر و هنرور شد. صاحبخانه گفت می شود ما هم باشیم؟ دستیار با کارگردان صحبت کرد و او هم موافقت کرد. ما کلاً پانزده نفر می خواستیم. روز فیلم برداری آن سکانس نزدیک به پنجاه نفر از دوستان و بستگان مالک آمدند و برخی واقعاً لباس مهمانی پوشیده بودند!
پنهان کاری
راستش گاهی در کنار همه مهربانی ها یک جور منفعت طلبی هم می بینیم. مخصوصاً از طرف کسانی که برای نخستین بار خانه شان را اجاره می دهند. مثلاً مالک یکی از خانه ها به ما نگفت در طبقه دوم خانه اش که ویلایی بود خانواده دیگری زندگی می کند. ما فکر کردیم موافقت را گرفته ایم. ولی رفت و آمد و سر و صدای ما همسایه را عصبانی می کرد.حق هم داشت. آمد و گفت این حیاط و راهرویی که شما اشغالش کرده اید مال من هم هست. من هم به خاطر بودن شما نمی توانم مهمان بیاورم. فرق من با ساکن طبقه اول چیست؟ من هم باید پول بگیرم. به نظرم حق هم داشت!
کلنجارهای بی نتیجه
کلنجار مالک با گروه فیلم سازی را نمی فهمم. خیلی کم پیش آمده. بسیاری زمان فیلم برداری ما اصلاً می روند در اتاقی و در را می بندند. ولی کسی که روزانه دارد پول می گیرد و تعهد هم گرفته که خانه را مثل روز اول به او بدهیم دیگر حق ندارد بپرسد چرا فلان جا را کاغذ دیواری کرده اید.

[ منبع این خبر سایت خبر ایرونی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر می توانید روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «خاطره هایی از یافتن لوکیشن» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت خبر ایرونی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

نکته: با توجه به جمع آوری خودکار مطالب از سطح وب در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب سایت ها با ایمیل khabargroup.info@gmail.com در تماس باشید

تبلیغات





جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات